تبليغاتX
قفس تنهایی

قفس تنهایی

درس زندگی و سخنان بزرگان و ...

5 راهکار برای سریعتر خوابیدن

۵ راه كار مفید برای اینكه سریعتر به خواب برویدهوای اتاق خواب را خنك نگه دارید؛ محققان می‌گویند به خواب رفتن در اتاقی كه دمای آن خنك‌تر باشد، راحت‌تر بوده و كیفیت خواب نیز بهتر است.

 

خواب كم و ناكافی فقط به خمیازه كشیدن منجر نمی‌شود بلكه می‌تواند بهداشت كلی و توان شغلی افراد را نیز تحت تاثیر قرار دهد.

 

 

محققان می‌گویند؛ در زنان این كم خوابی و مشكل در به خواب رفتن با احساساتی چون خصومت، افسردگی، عصبانیت و هم چنین با افزایش خطر ابتلا به دیابت و بیماری قلبی توام است. در این مقاله محققان 5 راه كار مفید را ارائه كرده‌اند كه كمك می‌كند سریعتر به خواب بروید:

 

1- صداهای آزار دهنده را از اطرافتان حذف كنید. اگر همسرتان خروپف می‌كند و یا هر صدای آزار دهنده دیگری در محیط خوابتان وجود دارد كه شما را بیدار نگه می‌دارد با پخش یك موسیقی آرام بخش می‌توانید صدا را خنثی كنید.

 

2- بدن خود را برای خوابیدن آماده كنید. سعی كنید برای این كار از تكنیك رلكسیشن (آرامش بخش) استفاده نمایید. برای مثال انگشتان پای خود را محكم جمع كنید و تا عدد هفت بشمارید. سپس آنها را رها كنید و این تكنیك را برای تمام ماهیچه‌های خود از انگشتان پا تا گردن تكرار كنید.

 

3- یادداشت بردارید: كارهای روزمره شما روی چگونگی خوابیدنتان تاثیر می‌گذارد. تمام كارها از جمله مقدار قهوه‌ای كه می‌نوشید، زمان و میزان ورزش كردن، چیزهایی كه می‌خورید و زمان رفتن به رختخواب و بیدار شدنتان را یادداشت كنید و راجع به تمام این مطالعات با یك متخصص مشورت كنید تا به شما در این زمینه بهتر كمك كند.

 

4- هوای اتاق خواب را خنك نگه دارید؛ محققان می‌گویند به خواب رفتن در اتاقی كه دمای آن خنك‌تر باشد، راحت‌تر بوده و كیفیت خواب نیز بهتر است.

 

5- ذهن خود را به درستی آرام كنید. فكر كردن و مرور كردن اتفاقات روزانه در رختخواب، شما را دچار مشكل می‌كند. بنابراین سعی كنید با تصور كردن یك وضعیت آرامش یا نگاه كردن به یك تصویر آرام كننده مغز خود را آرام كنید تا برای خوابیدن آماده‌تر باشد.

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه دهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

انواع خانواده ها از نظر تربيت

 


به طور خلاصه از نظر نحوه تربيت كود ك و بطور كلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان 4 نوع خانواده را مشخص كنيم كه عبارتند از :



الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد )

ب - خانواده سهل گير و آسان گير

ج - خانواده گسسته (‌ خانواده پريشان )

د - خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم )



به علت مهم و مبسوط بودن اين مبحث ، هر يك از اين 4 دسته خانواده را در يادداشتي جداگانه شرح خواهيم داد





الف - خانواده خشك و سخت گير



1 - پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.



2 - تصميم گيري با يكي از والدين خصوصا پدر انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند



3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.



4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ‍ ، والدين آنان ناراحت ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.



5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.



6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند.



7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.



8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.



9 - به سخنان كودكان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.



10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند.



11 - براي تصميات فرزندان خود ،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نيستند.



13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.



14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند.



15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.



16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.



17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند.



18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.


19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.



20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند.



21 - اضطراب ،‌ افسردگي ،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي ،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.



22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.







ب )‌ خانواده سهل گير و آسان گير


1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.



2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ،‌ براي خاموش كردن صداي بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.



3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.



4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.



5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.



6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند.



7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است.



8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).



9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.



10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.



11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.



12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمي دهند.



13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.



14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند.



15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست.







ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان


در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد



2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد



3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ،‌ بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (‌ كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند)



4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ‍ ، ناچيز است



5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند



6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد



7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند



8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ‍،‌ بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است



9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند



10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهميده ،‌ باشعور ،‌ اصيل و دوست داشتني ،‌ بهره مند مي شوند



11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است



12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند



13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ‍ ،‌ عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ‍ ،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند



14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ‍، غير ممكن است



15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند



16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ‍ ، شي ، صفت ،‌ مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند



17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند



18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند



19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ‍ ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود



20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند



21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ‍ ، غيبت و بدگوئي از ديگران است



22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند.



23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست



24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود



25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند



26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود



27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند



۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است









د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات



1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است



2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند



3 - افراد خانواده از ريسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ‍ ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد



4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند



5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند



6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط



7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست ‍، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران



8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد



9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ‍ ،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده



10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي



11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند



12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي (‌ مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها )‌ ،‌ با يكديگر سخن بگويند



13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند



14 - در خانواده ،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است



15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند



16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند



17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند



18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند



19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ،‌ بيشترين بهره را بگيرد



20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد



21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند



22 - اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد ،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد



23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند



24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند



25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند





خلاصه :



گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.

مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.



خانواده آشفته :

1 - در خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد.

2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است.

3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است.

4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.


خانواده سالم يا بالنده

1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد.

2 - ارتباطها مستقيم ،‌ واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است.

3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است.

4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد.



اميدوارم خانواده سالمي را داشته باشيد . (‌يا - و )خانواده سالمي را در آينده تشكيل دهيد



(‌ در خاتمه از طويل شدن بحث معذرت مي خواهم چرا كه مطالب مربوط به تربيت و خانواده ، حجم چندين كتاب را مي طلبيد كه در اين 4 يادداشت خلاصه آن به نظرتان رسيد.)
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه دهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

سخنان دکتر علی شریعتی

http://www.iranian.fi/uploads/posts/2009-07/1248174927_1224060137.jpg


آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،

زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

پرهایش سفید می ماند

ولی قلبش سیاه میشود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
(دکتر علی شریعتی)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری
(دکتر علی شریعتی)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد


هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

* * * ** * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

اسراف محبت است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: دوشنبه نهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

افراد تحصیلكرده عمر طولانی تری دارن

تحقیقات جدید در آمریكا نشان می دهد نرخ مرگ و میر به هر علتی در میان افرادی كه تحصیلات عالی ندارد، بالاتر است.به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از پایگاه خبری ساینس دیلی، تحقیقات جدید شكافی در نرخ مرگ و میر بین افراد آمریكایی كه تحصیلات كمتر از دبیرستان دارند و فارغ التحصیلان دانشگاهی بین سال های 1993 تا 2001 را نشان می دهد.بر اساس این گزارش، شكاف عمیقی در كاهش مرگ و میر به دلایل بیماری هایی مثل قلبی، سرطان، سكته و سایر شرایط در افراد تحصیلكرده نسبت به افرادی كه تحصیلات كمتری دارند، وجود دارد.
بنابراین گزارش، این نخستین بررسی نا برابری های اجتماعی_ اقتصادی در مرگ و میر در آمریكا است

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: جمعه ششم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

ه عشقولانه

به این می گن نامه عشقولانه ! 1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم


2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم


4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

5-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که


7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما


8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و


9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این

وضع

11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را


12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

13-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


15
- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر


16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که


17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش


18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین


19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه


20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که


21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .

و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان(متن های آبی را بخون) !!!

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: جمعه ششم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

تفاوت س ک س قدیمی با س ک س جدید

http://img2.tinypic.info/files/jwyhy443amt6podi18i8.jpg

در زمانهای قدیم زن و مرد فقط شب های جمعه به این عمل دست می زدند ولی در زمان حال ممکنه در طول هفته چند شب این برنامه تکرار شود.1.gif21.gif23.gif

2. در زمانهای قدیم زن برای انجام این کار فقط شلوارش رو تا نصفه پایین می کشیده ولی حالا کاملا بدون لباس ظاهر می شوند.16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif

3. در زمانهای قدیم همیشه این مرد بوده که پیشقدم می شده ولی امروز زنها هم از این کار برای تحریک بیشتر اقایان استفاده می کنند.

4. در زمانهای قدیم در هنگام سک س فقط مرد لذت می برده و ارضا می شده ولی حالا روانشناسها می گویند اول زن را ارضا کنید و بعدش به فکر خودتان باشید.

5. در زمانهای قدیم زنها از اه و ناله کردن خجالت می کشیدند و سکوت می کردند ولی حالا صداشون تا هفت تا خونه اون ور تر می شنوند.3.gif3.gif3.gif3.gif3.gif13.gif13.gif12.gif

6. در زمانهای قدیم زن و مرد با یک من کرک و پشم این کار رو می کردند ولی در زمان حال هر روز بدنشون رو تمیز می کنند.17.gif17.gif

7. در زمانهای قدیم زن و مرد با بوی عرق و هزار تا چیز دیگه این کار رو می کردند ولی حالا انواع واقسام عطرو ادکلن و دئودورانت و ... رو استفاده می کنند.

8. در زمانهای قدیم اگه کسی سرد   مز اجی داشته کاریش نمی کرده ولی حالا انواع ادامس و قرص و ژل و اسپری و صابون تنگ کننده و گشادکننده و بزرگ کننده و کوچک کننده و... رو استفاده می کنند.12.gif12.gif

9. در زمانهای قدیم میوه و عسل و موز و کلا خوراکیهای خوشمزه تح ریک کننده کمتر بوده و فقط از طریق پیاز این میل رو افزایش می دادند. ولی حالا بخش اعظمی از حقوق خانواده به این امر اختصاص می یابد.8.gif8.gif

10. در زمانهای قدیم از هر 10000 نفر شاید یکی پیدا می شده که یک فیلم س ک سی دیده باشه و برای بقیه تعریف می کرده ولی حالا به مدد این گوشی ها ی موبایل هر نوع س ک س رو که بخوای می تونی ببینی از خف ت گیری و ایرانی و خارجی و چینی و هندی و افغانی و بچه مدرسه ای و هم ج نس بازی و ....( اه اه اه واقعا حالم به هم خورد)14.gif14.gif

 ۱۱. به نظر ساحل در زمان های قدیم مرد .......خود را در ...........میریخت ولی امروزه در دهان هم میریزند4.gif4.gif4.gif

۱۲. قدیمیا به داشته های خودشون راضی بودن اما امروز ملت 4 تا زن هم که داشته باشن حتما باید خانوم همسایه رو هم دید بزنن.21.gif

۱۳. یه چیز دیگم هست:در زمانهای قدیم فقط مرد بوده که زن را............... ولی در زمان حال با توجه به تولید انبوه تجهیزات مصنوعی! هر لحظه امکان داره زن به مرد تج اوز کنه!2.gif2.gif

 

۱۴.   در زمان های قدیم اینقذه تنوع پوزیشن س . ك .س نداشتیم ولی الان به سبب اینكه ابداعات و اختراعات زیاد شده انواع و اقسام پوزیشنهای جنگی مثل هلیكوپتری ، حیوانی مثل داگی و عمله بنایی مثل فرقونی ابداع شده
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: جمعه ششم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

برای برقراری رابطه جنسی بهتر چه کنیم

با وجود همه آهنگ های پاپ، برنامه های تلویزیونی، و فیلم های سینمایی در رابطه با رابطه جنسی که می خواهند باوری مخالف این را به شما بقبولانند، بسیاری از ما رابطه جنسی متوسط و حتی خسته کننده داریم. برای جوانان، بخصوص خانم های جوان، رابطه جنسی یک مشکل بزرگ شده است چون تازه دارند می فهمند که چه چیزهایی در رابطه جنسی، آنها را بیشتر تحریک می کند.

 

دکتر کارن گلس، مشاور ازدواج و خانواده در کالیفرنیا، در این رابطه می گوید، “یکی از مشکلات مردم، به ویژه آقایان، این است که از تماشای فیلمهای پورنو می خواهند رابطه جنسی را یاد بگیرند. و در تختخواب سعی می کنند آن حرکات سخت و دشواری که در فیلم ها دیده اند را تقلید کنند اما این حرکات دقیقاً چیزی نیست که به طرف مقابلشان لذت بدهد.”

راه حل چیست؟ حرف زدن درمورد چیزهایی که تحریکتان می کند باعث می شود رابطه جنسی بسیار بهتری داشته باشید. اگر تکنیکهای همسرتان در رابطه جنسی هیچ تحریکی در شما ایجاد نمی کند می توانید به او کمک کنید آنها را تغییر دهد تا رابطه جنسی بهتری داشته باشید. اما مراقب باشید: انتقاد کردن از همسرتان در حالتی که لخت و بی دفاع در تحتخواب بیشتری تلاش خود را برای لذت دادن به شما به کار می گیرد می تواند منجر به سالها اختلال روانی و پایین آمدن اعتماد به نفس جنسی او شود. امروز می خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور باید این انتقادات را مطرح کنید تا احساسات همسرتان جریحه دار نشود.


همان چیزی را بگویید که منظورتان است

 

به همسرتان بگویید که از نظر شما مشکل دقیقاً کجاست. مثلاً “اگر سینه هایم را لمس نکنی، تحریک نمی شوم” یا “وقتی به کارم واکنشی نمی دهی احساس می کنم که کار اشتباهی انجام می دهم”. دقت کنید که در جملات خود به هیچ عنوان از کلماتی مثل “تو هیچوقت” یا “تو همیشه” استفاده نکنید.

دکتر آوا کادل، متخصص جنس شناسی در لس آنجلس پیشنهاد می کند که زمان بیشتری را خارج از تختخواب به صحبت کردن درمورد علایق و عدم علایقتان در رابطه جنسی بپردازید. درمورد کارهایی که دوست دارید امتحان کنید، چیزهایی که تحریکتان می کند، یا حتی خیالپردازی های جنسی خود که تابه حل با هیچکس درمیان نگذاشته اید، صحبت کنید. او می گوید، “با این روش از علایق همدیگر باخبر می شوید و متوجه می شوید که از چه حد و مرزی هم نباید عبور کنید.”


 

رابطه جنسی شنیداری را امتحان کنید

 

اگر از آندسته افراد نیستید که بتوانید لیستی از نیازهای جنسی خود را به همسرتان ارائه کنید می توانید از مهارت های ارتباطی خود استفاده کرده و هر از گاهی نکاتی را برای همسرتان عنوان کنید.

دکتر کادل می گوید، “وقتی در تختخواب صدا ایجاد می کنید، انرژی جنسیتان خالی می شود و همسرتان را هم تحریک می کند چون باعث می شود که فکر کند رابطه جنسی فوق العاده ای انجام می دهد”.

 

در زیر به نکاتی که دکتر کادل درزمینه رابطه جنسی شنیداری مطرح می کند، اشاره می کنیم:

      صدایتان را بالا ببرید. چون انجام رابطه جنسی بدون صدا مثل تماشا کردن یک فیلم بدون صداست.

      دو چیز هست که همه افراد می توانند حین رابطه جنسی بگویند، یکی کلمه “آره” و یکی اسم همسرتان است.

تمرین کنید. برای بهتر کردن واژگان رابطه جنسییتان می توانید اصطلاحات متداول را درمورد همه اعضای بدن یا اعمال جنسی که دوست دارید لیست کنید. وقتی تنها هستید تمرین کنید و آنها را بلند به زبان بیاورید. با این روش، دیگر موقع عمل خجالت نخواهید کشید. اما دقت کنید که موقع تمرین حتماً تنها باشید. لزومی ندارد که هم اتاقی یا همکارانتان از اصطلاحات رابطه جنسیی شما باخبر شوند

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: جمعه ششم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

چگونه رابطه زناشویی‌تان را به نقد بکشید؟

وقتی همسرتان از شما انتقاد می‎كند، واكنش خود را كنترل كنید، برای آن كه درجه‎ی اعتبار آن انتقاد را بسنجید، ابتدا ببینید كه آیا منظور او را به خوبی درك كرده‎اید و آیا پیام آن را تشخیص می‎دهید؟
 
چگونه انتقاد زناشویی را مطرح كنیم؟
قبل از آن كه چیزی به همسرتان بگویید كه بوی انتقاد داشته باشد، به سوالات اساسی زیر پاسخ دهید:
به چه دلیل انتقاد می‎كنم؟ اگر دلیل خوب و سازنده‎ای ندارید. پس چیزی نگویید.

آیا بهترین زمان و بهترین مكان این‎جاست؟ اگر نه، از خود بپرسید، چه وقت و در كجا می‎توانم این نكات را مطرح كنم كه روابط زناشویی ما را بهتر كند؟
 
هنگام انتقاد به یاد داشته باشید كه به جای تمركز بر آن چه كه در همسرتان نمی‎پسندید، بر رضایت خاطری كه به شما می‎بخشد تأكید كنید. به جای آن كه بگویید «دوست ندارم این طور با خشونت در آغوشم بگیری» بگویید «وقتی به آرامی نوازشم می‎كنی بیشتر لذت می‎برم» وقتی به جای مطرح كردن خواسته‎تان چیزی را مطرح می‎كنید كه از آن بدتان می‎آید، خود و همسرتان را مجبور می‎كنید كه به جای تمركز بر احساس و حالت‎های رفتاری، توجه خود را بر جزییات انجام آن متمركز كنید.
 
وقتی خواسته‎هایتان را مطرح می‎كنید، مواظب باشید لحن كلامتان آمرانه نباشد. وقتی آمرانه بگویید «مرا به آرامی نوازش كن» مفهوم ضمنی آن این است «در غیر این صورت نمی‎گذارم به من دست بزنی» و به همین ترتیب خواسته‎ی شما نباید زمینه‎ی تهدید ایجاد كند: «اگر بلد نیستی مطابق خواست من رفتار كنی فكر دیگری بكنم!»
 
سعی كنید از چیزی انتقاد نكنید كه همسرتان نمی‎تواند آن را تغییر دهد.
 
متاسفانه مطالبی كه كتاب‎‎ها و فیلم‎های خارجی به شكلی اغراق‎آمیز درباره‎ی روابط همسران عنوان می‎كنند، گاهی باعث می‎شود كه زن و مردها از همسران خود انتظارات غیر واقع بینانه‎ای داشته باشند. در زندگی واقعی به ندرت اشخاصی پیدا می‎شوند كه بتوانند ساعت‎ها بدون از دست دادن انرژی به فعالیت زناشویی بپردازند. در زندگی واقعی، غالب مردم تمایلی به تجربه‎ی روش‎های نامتعارف زناشویی ندارند. انتقاد از همسری كه قادر به برآوردن توقعات واهی شما نیست، فقط این تأثیر را خواهد داشت كه او را عصبی‎تر و خشمگین‎تر نموده و موجب شود كه كمتر دوستتان بدارد.

جمله‎های انتقادی خود را بیشتر با لغت «من» به جای «تو» و به صورت میل و‌آرزو به جای بدگویی و تهمت زدن بیان كنید.از انتقادهای گنگ و بی‎مسمی بپرهیزید. یك پزشك متخصص درمان مشكلات زناشویی می‎گوید «اخیراً دیده‎ام كه بسیاری از مراجعین من می‎گویند همسرشان آن‎ها را به خاطر كسالت بار بودن زندگی زناشویی‎شان ملامت می‎كند. اما نكته‎ی اصلی در این شكایت چیست؟ كسالت بار بودن می‎تواند طیف رنگارنگی از مسایل و مشكلات زناشویی را در بر بگیرد. آیا محیط رغبت‎انگیز نیست؟ زمان مناسبی انتخاب نشده؟ نوازش‎های عاشقانه سرسری گرفته شده؟ تنوعی در كار نیست؟ از همسر مورد انتقادتان، چه كاری ساخته است؟ انتقادی موثر است كه واقعی و صریح باشد.»

برای تبدیل انتقاد منفی به انتقاد مثبت از كلمات و عبارات دیگری استفاده كنید. میان اعتراض نسبت به انتظارات برآورده نشده شما از روابط زناشویی و این كه از روابط زناشویی چه انتظاری دارید، فاصله‎ی زیادی وجود دارد، و تنها پس از روشن شدن این مطلب است كه همسرتان امكان می‎یابد به خواسته‎ی مشخص و معقول شما جامه‎ی عمل بپوشاند.
 
از همه‎ی این‎ها گذشته، آیا منطقاً می‎توانید از همسرتان انتظار داشته باشید كه وقتی به رخش می‎كشید كه در امور زناشویی خشنودی شما را فراهم نمی‎كند، با احساس هم‎دردی به حرف‎هایتان گوش دهد؟ باید سعی كنید بر مواردی تمركز كنید كه برای خشنودی شما انجام می‎دهد، و سپس پیشنهادات سازنده‎ای برای بهبود روابط زناشویی خود مطرح كنید.
 
از مقایسه اجتناب كنید. كشنده‎ترین نوع انتقاد این است كه وجه امتیاز و مهارت‎های همسر فعلی‎تان را با همسر قبلی مقایسه كنید.
 
خود شما هم برای ایجاد رابطه‎ای بهتر و هیجان‎انگیزتر، مسوولیتی به عهده بگیرید و فقط از همسرتان انتظار نداشته باشید كه دست تنها اقدام كند. زنی می‎گفت «خودم می‎دانم اوقاتی هست كه نیاز به محرك اضافی دارم، بنابراین بخشی از كاری را كه در این زمینه باید انجام شود، خودم به عهده می‎گیرم، مثلاً لباس شوق‎انگیزی می‎پوشم، احساسات عاشقانه‎ام را با خیال‎پردازی درباره‎ی یك صحنه‎ی عشقی یا یك رمان پرهیجان برمی‎انگیزم. خلاصه سعی می‎كنم فضایی احساساتی ایجاد كنم كه در آن فضا بتواند تغییری صورت گیرد.
 
به همین ترتیب كمك كردن به همسری كه سعی می‎كند انتقاد شما را بپذیرد، موثرتر از آن است كه مثل ناظری خرده‎بین بنشینید و بپایید كه او چه طور می‎خواهد بر اساس انتقاد شما تغییر كند.

فراهم آوردن زمینه‎ی مناسب و ترغیب، به مراتب موثرتر از آن است كه عجولانه درباره‎ی موضوع مورد نظر برای همسرتان تبلیغ و سخنرانی كنید. در درازمدت، هر تغییر مثبتی در رفتار زناشویی به مشاركت متقابل هر دو طرف بستگی دارد.
 
یك راه موثر انتقاد، عملاً نشان دادن راه چاره در موقعیت مناسب است. اگر فكر می‎كنید كه به زبان آوردن مطلبی، باعث رنجش می‎شود، احتمال آزردن دارد، و یا مطرح كردن یك خواسته در شكل خاصی دشوار است، به این امكان فكر كنید كه شاید اگر با عمل خود و در موقعیت مناسبی به همسرتان نشان دهید كه راه چاره چیست،‌ بهتر از هر گفته‎ای موثر باشد.كلمات به ویژه هنگامی كه به لحن اعتراض گفته شود، به تثبیت رفتار مورد انتقاد منجر می‎شود و اعمال وقتی از روی محبت انجام شوند، به افزایش آگاهی از نیاز همسر و كمك به او برای ابراز واكنش مطلوب می‎انجامد.
 

چگونه انتقاد زناشویی را بپذیریم؟
وقتی همسرتان از شما انتقاد می‎كند، واكنش خود را كنترل كنید، برای آن كه درجه‎ی اعتبار آن انتقاد را بسنجید، ابتدا ببینید كه آیا منظور او را به خوبی درك كرده‎اید و آیا پیام آن را تشخیص می‎دهید؟ و به این منظور، همه‎ی ذكاوت و درك خود را به كار اندازید. از همسرتان بپرسید كه منظورش از گفتن آن حرف‎ها یا انجام آن كارها چه بوده است. هیچ وقت فرض نكنید كه منظور او را می‎دانید، در صورت لزوم، دریافت خود را از انتقاد مطرح شده تكرار كنید.

پیش از آن كه شتاب‎زده در مورد مفهوم انتقاد نتیجه‎گیری كنید، آن را تفسیر كنید، مقصود اصلی همسرتان از بیان انتقاد را با چنین جملاتی بپرسید: «در این مورد بیشتر برایم توضیح بده.» یا «می‎توانی موضوع را بیشتر باز كنی؟» یا «دلم می‎خواست می‎دانستم این انتقاد چه احساسی در تو ایجاد می‎كند.» اگر انتقاد حالت كلی دارد، مثل ـ «روابط زناشویی دارد كسل كننده می‎شود» ـ از او بخواهید كه بگوید از چه چیز مشخصی شكایت دارد، و پیشنهادش برای تغییر چیست؟

به همسرتان پیشنهاد كنید كه نیاز و خواسته‎هایش را به طور مشخص بیان كند،  برای این كه انتقادی را به شكل سازنده بپذیرید، باید انگیزه‎ی همسرتان را از گفتن آن انتقاد بدانید. هر قدر هم كه رنجیده باشید و یا در آن لحظه حالت دفاع به خود گرفته باشید، فراموش نكنید كه باید هر چه زودتر علت انتقاد را پیدا كنید. باز هم باید سوالاتی مطرح كنید:

«آیا این حرف را برای این گفتی كه مرا ناراحت كنی؟ یا برای این كه خودت ناراحت بودی؟»
ـ «آیا انتقاد تو واكنشی بود به حرفی كه من زدم، یا كاری كه كردم باعث شد، ناراحت شوی و احساس سرخوردگی كنی؟»
ـ «آیا این انتقاد را مدت‎هاست در سرت می‎پرورانی؟ اگر این طور است چرا حالا آن را بروز دادی. چه اتفاقی افتاد كه سبب شد آن را بگویی؟»
ـ «فكر می‎كنی انجام چیزی كه از آن انتقاد می‎كنی، واقعاً در كنترل من است، و موردی است كه می‎توانم تغییرش دهم، چطور؟». سعی كنید، انتقاد كننده را به جست‎وجوی انگیزه‎های ناخودآگاه خویش ترغیب كنید.
 
ـ اعتماد، مهم‎ترین عامل در پذیرش یك انتقاد سازنده است. به عبارت دیگر اگر حرف همسرتان نسنجیده یا حتی غیر منصفانه هم باشد، باور داشته باشید كه او صمیمانه برای حفظ رابطه‎اش با شما تلاش می‎كند.
 
ـ در بسیاری از موارد اعتماد نادیده گرفته می‎شود، زیرا طرفین از تأثیر عاطفی انتقاد زناشویی آگاهی ندارند. در یكی از جلسات مشاوره، پزشك از زنی پرسید، اظهار نارضایتی شوهرش چه احساسی در او برانگیخت. زن گفت «عصبانی شدم و احساس حقارت كردم.»
پزشك یادآوری كرد: «اما عصبانیت و احساس حقارت كه فقط دو بر چسب هستند و چه بسا اصلاً جنبه‎ی واقعی نداشته باشند. واكنش عاطفی شما چه بود؟»
زن جواب داد «گمان می‎كنم گریه را سردادم. احساس می‎كردم كه نفسم تنگ شده» پزشك به طرف شوهر برگشت و گفت «آیا عمداً آن حرف‎ها را زدی كه همسرت را ناراحت كنی؟»
شوهر بی‎درنگ جواب داد «نه، به خدا! نه، نمی‎خواستم ناراحتش كنم، من واقعاً دوستش دارم.»

ـ بدون اعتماد و تفاهم متقابل، روند انتقاد می‎تواند به شرطی شدن انتقاد زناشویی منفی منتهی شود. پزشك دیگری حكایت زن و شوهری را تعریف می‎كرد كه زندگی زناشویی لذت بخش آن‎ها به سردی گرایید؛ زیرا هر دوی آن‎ها نسبت به انتقادات طرف مقابل، (اعم از واقعی یا واهی) واكنش بدی نشان می‎دادند:
 
«هر بار كه یكی از آن‎ها می‎رنجید، دفعه‎ی بعد با رد كردن پیشنهاد طرف مقابل از او انتقام می‎گرفت. پس از چندی، اختلافات آن‎ها به حوزه‎ی روابط زناشویی نیز سرایت كرد و روابط زناشویی آن‎ها كه زمانی از حالت فعالی برخوردار بود محدود و متوقف شد. آن‎‎ها به جای آن كه صادقانه به بیان رنجش‎های خود بپردازند، باخودداری از برقراری رابطه‎ی زناشویی، ناراحتی خود را ابراز می‎كردند».
 
 
پوشش «راست‎گویی»
اگر چه در مورد بی‎پرده سخن گفتن درباره‎ی مسایل زناشویی فراوان سخن گفته می‎شود و بسیاری از زن و شوهرها هم برای دستیابی به آن مصّر هستند، اما ذكر این نكته لازم است كه هر چند رابطه‎ی زناشویی خوب، به گفت‎وگویی صریح و بی‎پرده بستگی دارد، اما درپاره‎ای موارد صراحت بیش ازحد، زیان آور است.
 
«كارل تاوریس» روان‎شناس می‎نویسد «درست است كه باید رك و راست باشیم ولی باید بدانیم چه وقت و چگونه؟ … بین راست نگفتن و دروغ‎گویی تفاوت آشكاری وجود دارد. خودداری از پراندن یك حرف راست زیان‎بار، دروغ‎گویی محسوب نمی‎شود و این تصمیم خودپسندانه كه به هر قیمتی باید راست‎گو بود، گاهی می‎تواند خیلی گران تمام شود.»
 
انتقاد بیش از حد صادقانه، پوششی برای مقاصد پلید است كه غالباً هم نتایج بدی به بار می‎آورد. مثلاً زنی از شوهرش می‎پرسید آیا از رابطه‎ی زناشویی‎شان راضی هست یا نه؟ تحت شرایط عادی مرد می‎تواند جواب مثبت بدهد و یا به نحوی از پاسخ طفره برود، اما اگر این مرد مثلاً از موضوعی ناراحت باشد، كه ربطی هم به مسایل زناشویی نداشته باشد، به صرف این كه باید راست‎گو بود، در جواب زن می‎گوید: «نه چندان، روابط ما به ندرت جذاب بوده.»
 
زنی را در نظر بگیرید كه معمولاً به رضایت زناشویی نمی‎رسد. در این گونه موارد با احساس و علاقه‎ای كه به شوهرش دارد ممكن است بگوید «خیلی عالی است، از این كه همسری مثل تو دارم احساس خوشبختی می‎كنم.» برای ایجاد وحدت بیشتر در زندگی زناشویی این جواب بهتر از آن صداقت بی‎معنی است كه «ای … چی بگم؟ زیاد نه» به عبارت دیگر، راست‎گویی و بی‎پرده صحبت كردن بدین معنی نیست كه خود را موظف به گفتن حقایق آزاردهنده بدانیم، تنها هنگامی باید چنین كنیم كه بدانیم نفع گفتنش بیشتر از نگفتن است.
 
مساله‎ی اساسی این است كه بدانیم، یا دست كم حس كنیم، كه چه وقت صراحت و رك گویی در انتقاد ممكن است به جای مفید بودن، احساس طرف مقابل را جریحه‎دار كند. تاوریس می‎گوید، صداقت سازنده باید به بهبود مناسبات با دیگران كمك كند. صداقت مخرب فقط می‎گوید، كه طرف مقابل غفلت كرده. بنابراین مهم است كه پیش از بیان یك انتقاد، آن مفهومی را كه در پس صداقت نهفته است درست ببینیم. از خودتان بپرسید: چرا این حرف را می‎زنم؟ هدف از گفتن این كلمات چیست؟ چرا درباره‎ی مسایل زناشویی دارم «صداقت» بیشتری به كار می‎برم، تا درباره‎ی چیزهای دیگر!؟

كلام آخر این كه، زوج‎هایی كه قادرند مهم‎ترین نیازها و احساسات زناشویی خود را با یكدیگر در میان گذارند ـ كه خواه و ناخواه مشمول انتقاد نیز می‎شود ـ به گفته‎ی خودشان آن‎هایی هستند كه روابط خوبی با یكدیگر دارند. هلن كاپلان مشاور مسایل زناشویی می‎گوید، «سعی در برقرار كردن روابط زناشویی دل‎پذیر، بدون ایجاد یك رابطه‎ی كلامی موفقیت‎آمیز، مانند سعی در یاد گرفتن تیراندازی با چشم بسته است.» با گفت و گو كردن، روابط زناشویی به سطح بالاتری ارتقا می‎یابد.
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

مانعى در مسير

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند؛ امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند!

 

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند.

 

آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ 

خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟

خدمتکار با توجه به اينکه تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: ٣٥ سنت

پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت: براى من يک بستنى بياوريد.


خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت...

 

پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت.

 

هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود!
 

يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد، امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

کمک در زير باران


 

يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى ميان سفيدپوستان و سياه‌پوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياه‌پوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد؛ بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آنجا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.
 

زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آورده‌اند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هايم، که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آنکه شما مثل فرشته نجات سر رسيديد. به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به ديگران دعا می‌کنم.»

ارادتمند؛ خانم ....

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

زن نظافتچى

من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سؤال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سؤال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سؤال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام.

 

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

اشتباه فرشتگان

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود.  پس از اندك زماني دادِ شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد: جاسوس مي فرستيد به جهنم؟!

-از روزي كه اين آدم به جهنم آمده، مدام در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و عرصه را به من تنگ کرده است.

سخن درويش اين چنين بود:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به جهنم افتادي، شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد...

-آهای، آقا پسر!

 

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟

 

-نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!

-آهان، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »



وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید!

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

دختر 19ساله ایرانی جوانترین پروفسور زن در دنیا 16 مرداد 88 - 19:42

عکس : دختر 19ساله ایرانی جوانترین پروفسور زن در دنیا [ January 21, 2009 ]

"آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند امریكایی ایرانی‌الاصل است كه رتبه اولین و جوان‌ترین پروفسور زن را در تاریخ امریكا به خود اختصاص داده است .

saboor1.jpg

این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورك تدریس می‌كند و به عنوان یك نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در كتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است .
ركوردار قبلی جوان‌ترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یك فیزیكدان اسكاتلندی بنام "كولین مك لورین" كه شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود .

"آلیا صبور"در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند .

وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروك ثبت نام كرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو اركستر سمفونی "راك لند" به اجرای قره نی پرداخت .

آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورك اخذ كرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل ، نیویورک شد .

او در 18 سالگی مدرك دکترای خود را از دپارتمان تكنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه كانكوك سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد ، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد .

فقط سه روز مانده بود که نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک ، سئول ، کره جنوبی پذیرفته شد .

وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیك دانشگاه كنكوك تدریس می‌كرد و در حال حاضر ، ریاضی و فیزیك را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس می‌كند .

او یكی از دلایل ترك دانشگاه سئول را مشكل تکلم به زبان كره‌ای بیان کرده است

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

روانشناسی ابروها

(ابروی شما چه مدلیه؟ چه خصوصیاتی دارید؟)

روانشناسی ابروها

در بررسی هایی که بر روی شکل ابروها و رابطه آنها با شخصیت انسان انجام گرفته است، دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هر شکلی از ابرو با شخصیت صاحب آن رابطه دارد.

در اینجا به چند شکل از ابروها و رابطه آنها با شخصیت افراد اشاره می شود:

۱- ابروهای نرم و کم پشت نشانه ناپختگی و بی تجربگی است.

۲- ابروهای پرپشت نشانه تحرک زیاد و پرانرژی بودن است.

۳- ابروهای بلند نشانه ثبات شخصیت و تلاش و کوشش فراوان است.

۴-  ابروهای کوتاه نشانه عدم استواری و خیالاتی بودن است.

۵- ابروهای پیوسته نشانه حساس بودن است.

۶- ابروهای دور از هم نشانه ضعف و انزوا طلبی و ناپختگی است.

۷- ابروهای نزدیک به چشمها نشانه اراده قوی و تمرکز ذهن است.

۸- ابروهای صاف نشانه شخصیت محکم و لجباز است.

۹- ابروهای کمانی نشانه نیرو و نشاط و گرمی است.

۱۰-  ابروهایی که انتهای آنها به سمت بالاست نشانه جرأت و نشاط و شادمانی است.

۱۱-  ابروهایی که انتهای آن افتاده است نشانه پیچیدگی شخصیت و اضطراب است.

به طور کلی می توان گفت:

ابروهای پرپشت: نشانه فعالیت، ابروهای بلند: نشانه اراده، ابروهای بالا : نشانه جرأت و ابروهای کمانی: نشانه گرمی و اشتیاق است.

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

((نکند شما معتاد هستید؟؟؟؟!!!!))

ساعت 12 شب است.آنقدر خسته هستی که نمیتوانی چشمانت را باز نگه داری.

فردا صبح زود باید بیدار شوی چون کار مهمی داری.

روی تختت دراز میکشی چشمت میافتد به کامپییوترت و تصمیصم میگیری

میل هایت را چک کنی

به اینترنت وصل میشوی وبه خودت میگویی:فقط نیم ساعت.بعد میخوابم

چندتایی ایمیل چک میکنی و میبینی که دو سه نفری آنلاین هستند.

حال و احوال که میپرسی کار بالا میگیرد.

همزمان مشغول میشوی به خواندن خبرهای روز ولینک هایی که

دوستانت برایت فرستاده اند.

ناگهان چشمت به ساعت می افتد ساعت 3 صبح است!!! و تو هنوز بیداری!

میدانی چی شده؟؟برایت متاسفم تو معتاد شدی

چرا که تمام علائم بیماری اعتیاد به وب   یا Web Addiction  در تو

مشاهده میشود.



حقیقت این است که اعتیاد به اینترنت چیزی شبیه اعتیاد به الکل و مواد مخدر است

متخصصان بهداشت در روانی درحال تحقیق روی کسانی هستند که بیش از اندازه

آنلاین میشوند و از نظر تعداد رشد فزاینده ای دارند آنها در این زمینه روش تشخیصی

دارند که "اختلال اعتیاد اینترنت" نامیده میشود در بعد روان شناختی اینترنت در کنار

فواید قابل انکارش میتواند برای کاربران آسیبهای متعددی از جمله:

هویت نا مشخص.

اضطراب افسردگی و انزوا.

اعتیاد به اینترنت

و به خصوص اعتیاد به گپ زنی(چت)به همراه داشته باشد

سرپرست مرکز اعتیاد درمانی اعتیاد به الکل و مواد مخدر دانشگاه استنفورد میگوید:

"اگر فردی متوجه شد که قادر نیست یک روز را بدون استفاده

از اینترنت

سپری کند شکی نیست که این فرد به استفاده از اینترنت

معتاد شده است"

_ چقدر پیش می آید که قبل از دیسکانکت شدن به خود بگوییدفقط چند دقیقه دیگر؟

_ هنگام شلوقی خطوط چقدر تلاش میکنید تا به اینترنت وصل شوید؟

_ تا چه حدی اتصال به اینترنت را از دیگران مخفی میکنید؟

_ کانکت بودن را تا چقدر به بیرون رفتن تر جیح میدهید؟

_تا چه حد از اف بودنتان پریشان خاطر.عصبی وبیقرار میشوید

نکند شما معتاد هستید؟؟

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

فواید بغل کردن در آغوش کشیدن برای سلامتی

بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر سلامتی ما دارد. در تحقیقی که در دانشگاه کارولینای شمالی انجام گرفت، محققان دریافتند که بغل کردن هورمون "اکسیتوسین" را افزایش داده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد.

 

درواقع، وقتی زوجین 20 ثانیه همدیگر را بغل می کنند، سطح اکسیتوسین در بدنشان که طی تولد بچه و شیردهی آزاد می شود، بالا می رود. افرادیکه در روابط عاشقانه هستند، بیشترین افزایش اکسیتوسین را دارند.

 
ضمناً سطح هورمون استرس، کورتیزول، هم در خانم ها همراه با فشارخون پایین آمد. دکتر کارن گورون یکی از محققین این تحقیق می گوید، "هرچه حمایت عاطفی بیشتر باشد، این افزایش میزان اکسیتوسین نیز نیز هم در مرد و هم در زن بیشتر خواهد شد. اما اهمیت اکسیتوسین و اثرات محافظت کننده آن دربرابر بیماریهای قلبی، میتواند برای خانم ها بیشتر باشد."

 
دکتر کارمین گریفیت، سخنگوی بنیاد قلب بریتانیا، می گوید، "دانشمندان علاقه زیادی به این مسئله نشان می دهند که احساسات مثبت می تواند برای سلامتی مفید باشد. این تحقیق نشان میدهد که ساپرت عاطفی، مثلاً به شکل در آغوش کشیدن های عاشقانه می تواند تاثیرات مثبتی بر سلامت قلب داشته باشد. "

 
در واقع، در یک تحقیق دیگر که آنهم توسط دکتر گورون انجام شد، به اثبات رسید که بغل کردن و گرفتن دستها، تاثیرات استرس را کاهش می دهد. از دو گروه زوج خواستند که درمورد یک موضوع ناراحت کننده با هم صحبت کنند، اما یک گروه از قبل دست های همدیگر را در دست گرفته بودند و همدیگر را بغل کرده بودند درحالیکه گروه دیگر اینکار را انجام نداده بودند. در این تحقیق مشخص شد که:


- افزایش فشارخون در گروهی که هیچ تماسی با هم نداشتند درمقایسه با گروهی که همدیگر را در آغوش گرفته بودند، بیشتر بود.

 
- ضربان قلب در گروهی که تماسی نداشتند 10 ضربه در دقیقه بود درحالیکه برای گروه دیگر این مقدار 5 ضربه در دقیقه بود.
دکتر گورون پیشنهاد می کند که تماس های گرم و در آغوش کشیدن و گرفتن دست ها قبل از شروع یک روز سخت می تواند شما را در طول روز محافظت کند.

 
انسانها موجوداتی اجتماعی هستند، همانطور که در تحقیقات مختلف ثابت شده است که آنهایی که در زندگی دوستانی برای خود دارند، و همچنین آنها که ازدواج کرده اند، سالمتر هستند.

 
ما به ارتباطات اجتماعی احتیاج داریم و این ارتباطات شامل لمس کردن، حتی فراتر از ظرفیت یک زوج است. مثلاً این واقعیت که نوزادان از تماس های پوستی مستقیم با مادرشان فایده می برند و رشد بهتری خواهند داشت را در نظر بگیرید.
مثالی که گفته شد یک تحقیق کره ای بود که روی نوزادان پرورشگاهی انجام شد. آندسته از نوزادان که 5 روز در هفته و به مدت 4 هفته، 15 دقیقه بیشتر صدای زنانه شنیدند، ماساژ و ارتباط چشمی مستقیم داشتند، بعد از گذشت چهار هفته و در سن 6 ماهگی، وزن و قد بیشتری اضافه کردند و شکل گیری سرشان نیز بهتر بود تا آنهایی که این تحریک اضافی را نداشتند.


شواهد نشان داده است که تماس درمانی استرس و درد را در بزرگسالان کاهش می دهد و نشانه های بیماری آلزایمر مثل بیقراری، آواگری، قدم زدن های عصبی و از این قبیل را نیز کاهش می دهد.

 
وقتش رسیده بیشتر بقیه را بغل کنید

 
تحقیقات نشان می دهد که زوج های امریکایی چندان تمایلی به آغوش کشیدن در مجامع عمومی را ندارند. طبق تحقیقات زوج های پاریسی سه مرتبه بیشتر از زوج های امریکایی وقتشان را به بغل کردن هم میگذرانند.
 
بغل کردن در روابط زناشویی فوایدی دارد که احتمالاً هیچوقت فکرش را هم نمی کردید. بغل کردن...
 
- احساس خوبی به شما می دهد.

 
- حس تنهایی را از بین می برد.

 
- بر ترس غلبه می کند.

 
- دریچه احساساتتان را باز می کند.

 
- اعتماد به نفس را بالا می برد.

 
- حس نوع دوستی شما را تقویت می کند.

 
- روند پیر شدن را کندتر می کند.

 
- اشتها را فرو می نشاند.

 
- استرس و فشارهای عصبی را کاهش می دهد.

 
- با بیخوابی مبارزه می کند.

 
- عضلات بازوها و شانه ها را شکل می دهد.

 
- اگر قدتان کوتاه باشد، یک نوع تمرین کششی به حساب می آید.

 
- یک جایگزین عالی برای بی بند و باری است.

 
- یک جایگزین سالم و مطمئن برای مصرف الکل و دخانیات است.

 
- وجود فیزیکی شما را تایید می کند.

 
- دموکراتیک است (هر کس حق در آغوش کشیده شدن دارد).

 

 


فواید بیشتر بغل کردن

 
- از نظر اکولوژیکی خوب است (محیط را خراب نمی کند)

 
- برای صرفه جویی در انرژی بسیار خوب است (گرما را حفظ می کند)

 
- قابل حمل است.

 
- به هیچ ابزار خاصی نیاز ندارد.

 

 

- هیچ محل خاصی نمی طلبد (یک محل خوب برای بغل کردن هرجایی می تواند باشد)

 
- روزهای شاد را شادتر می کند.

 
- فضاهای خالی زندگی را پر میکند.

 
- حتی بعد از جدا شدن از آغوش، باز هم فایده می رساند
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

دوست داشتن چه نشانه هایی دارد

بعضی‌ها معتقدند انسان بدون عشق نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد و دائما احساس می‌كند یك چیز كم دارند. نقطه عطف عشق در جامعه ما ازدواج است. روز به روز از تعداد ازدواج‌های اجباری كاسته شده و دختر و پسر خودشان تصمیم به ازدواج با هم می‌گیرند. در این چنین شرایطی وجود عشق و محبت بین طرفین یكی از عامل‌های مهم و تعیین‌كننده در این تصمیم است. پس می‌توان به این نتیجه رسید كه تقریبا تمام ازدواج‌های امروزی با عشق آغاز می‌شوند. اما آنچه ما می‌خواهیم بررسی كنیم سرنوشت این عشق است كه به كجا كشیده خواهد شد و چه بلایی سر آن می‌آید و در میان زندگی زنــــــــاشویی بعد از ازدواج چه نشانه‌هایی از آن باقی می‌ماند.


برای آن كه بتوانیم به كسی محبت كنیم اول از همه باید دیدگاه طرف مقابل را درباره محبت كردن بدانیم ، این كار را باید قبل از ازدواج انجام دهیم تا ببینیم آیا كسی كه می‌خواهیم به عنوان همسر انتخاب كنیم با روحیات ما همخوانی دارد یا خیر.
برای یافتن این دیدگاه باید این سوال را از خود و طرف مقابلتان بپرسید كه به نظر شما اگر كسی شما را دوست داشته باشد چگونه باید آن را ابراز كند و به تعبیری دیگر مظاهر محبت و عشق چیست؟ در جواب این سوال دیدگاه همه راجع به محبت معلوم می‌شود. بعضی‌ها محبت را بیشتر در مادیات می‌بینند مثلا از گرفتن یك كادو گرانقیمت می‌فهمند كه كسی دوستشان دارد. بعضی‌ها گفتار عاشقانه را دوست دارند و می‌خواهند كسی كه دوستشان دارد دائما به آنها ابراز علاقه كلامی كند و بسیاری از نمودهای دیگر محبت و عشق ورزیدن كه بر اساس سلیقه و شخصیت‌های متفاوت، متغیرند. پیدا كردن این ترجیحات در خود و طرف مقابل به ما این امكان را می‌دهد كه محبت خود را آنطور كه می‌خواهیم به همسرمان ابراز كنیم و نتیجه مطلوبی بگیریم.

وقتی كسی را دوست دارید

تنها با گفتن دوستت دارم نمی‌توان به كسی ثابت كرد كه دوستش داریم. عشق و محبت احساسی است كه نسبت به كسی در ما به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود. وقتی كسی را دوست داریم به خاطر این دوست داشتن خیلی كارها می‌كنیم و خیلی از رفتارها را انجام نمی‌دهیم. وقتی كسی را دوست دارید:


1-- به او دروغ نمی‌گویید.

2- غرورش را نمی‌شكنید.

3- به خانواده‌اش و كسانی كه دوست دارد احترام می‌گذارید.

همسر شما از دل یك خانواده آمده است كه اگر آن خانواده نبود همسر شما نیز امروز در كنار شما نبود پس به خاطر وجود همسرتان كه دوستش دارید باید از خانواده‌اش سپاسگزار باشید و به خاطر همسرتان به آنها احترام بگذارید و مطمئن باشید كه همسر شما قدردان این احترام خواهد بود.
4- او را به باد نقدهای بیرحمانه نخواهید گرفت.

این به معنی تایید همه جانبه همسرتان نیست كه هر كسی ایراداتی دارد اما اگر كسی بخواهد همیشه تنها ایرادات شما را بگوید قطعا خسته خواهید شد. همیشه نقاط مثبت را در كنار نقاط منفی و بیشتر ببینید تا به همسرتان احساس ارزشمند بودن بدهید و از بهانه گیری و ایرادهای بی‌خود بپرهیزید.

5- با او لج‌بازی نمی‌كنید. وقتی همسرتان را دوست داشته باشید در برابرش موضع‌گیری نمی‌كنید و در برابر خواسته‌ها و رفتار او لج نمی‌كنید.

6- وقتی اشتباهی در قبال همسر خود مرتكب می‌شوید به راحتی و بدون قید و شرط از او عذرخواهی می‌كنید. اشتباه كردن در زندگی اجتناب ناپذیر است و یكی از راه‌های برطرف كردن اثرات این اشتباه در ذهن طرف مقابل عذرخواهی است كه این عمل در برابر كسی كه دوستش دارید باید برایتان بسیار راحت باشد چرا كه غرور در برابر معشوق جایی ندارد.

7- او را در كارها و تصمیماتتان دخیل می‌كنید. وقتی همسرتان را دوست داشته باشید همیشه می‌خواهید نظر او را راجع به همه چیز جویا شوید و كاری كنید كه او را خوشحال می‌كند پس همیشه با او مشورت می‌كنید و تصمیماتتان را به تنهایی نمی‌گیرید.

اختلاف نظر هم در زندگی زناشویی اجتناب‌ناپذیر است اما برخورد همسران در این اختلاف نظرها می‌تواند آن را مشكل ساز و یا سازنده كند.
8-اگر مخالفتی با او دارید با آرامش قانعش می‌كنید. اختلاف نظر هم در زندگی زناشویی اجتناب‌ناپذیر است اما برخورد همسران در این اختلاف نظرها می‌تواند آن را مشكل ساز و یا سازنده كند. پس اگر همسرتان را دوست داشته باشید با آرامش با او سخن می‌گویید و دلیل مخالفتتان را روشن و واضح برایش توضیح می‌دهید و آنگاه می‌توانید قانعش كنید.

9- به او در كارهایش كمك می‌كنید. زن و مرد باید در همه چیز با هم همكاری داشته باشند. درست است كه این دو در زندگی وظایف مشخصی دارند اما امروزه این مرزها كمرنگ شده و زن و مرد در بیرون و داخل خانه در همه چیز همكاری می‌كنند. پس به راحتی می‌توان این كمك كردن را در زندگی امروزه معنی كرد.

10-اگر گاهی حوصله ندارد و غمگین است كمكش می‌كنید. اگر همسرتان غمگین یا عصبانی یا بی‌حوصله است اگر دوستش داشته باشید تمام تلاشتان را می‌كنید كه این احساس منفی را از او دور كنید یا اگر لازم باشد به او فرصت دهید تا بتواند به حالت عادی برگردد نه این‌كه بیشتر به او خرده بگیرید و او را ناراحت‌تر كنید. گاهی آرامش داشتن در برابر كسی كه عصبانی است او را بیشتر عصبانی می‌كند. اگر همسرتان را عصبانی كردید با آرامش بی موقع خود ، او را عصبانی‌تر نكنید چرا كه او فكر می‌كند آنقدر برایش ارزش ندارید كه وقتی ناراحت است عین خیالتان نیست.

11- می‌توانید به راحتی اشتباهات او را ببخشید و فـرامـوش كـنـیـد. درسـت است كه بعضی اشتباهات بخشودنی نیست اما تعداد آنها بسیار كم است و معمولا در زندگی اشتباهات كوچكی پیش می‌آید كه می‌توان با محبت از آنها گذشت و با صحبت‌های منطقی از بروز دوباره آن جلوگیری كرد.

12- از این‌كه در كنارش هستید خوشحالید و نمی‌خواهید از كنارش فرار كنید. بعضی از زن و شوهر‌ها دائما می‌خواهند از هم فرار كنند و تنها باشند و یا با دیگران وقت بگذرانند. درست است كه ممكن است گاهی انسان به تنهایی و خلوت كردن نیاز پیدا كند اما طبیعتا در اكثر اوقات از این‌كه در كنار فردی كه دوستش دارید هستید لذت می‌برید و می‌شود این خوشحالی و لذت را نشان دهید تا همسرتان بداند كه در كنارش خوشحالید.

13- با لذت گذشت خواهید كرد و تمام چیزهای خوب را برای همسرتان می‌خواهید. این گذشت به معنی نادیده گرفتن خودتان نیست بلكه وقتی كسی را دوست دارید اول به او می‌اندیشید و بعد به خودتان.

14- در جمله‌هایتان كمتر از من استفاده می‌كنید و بیشتر از او و خوبی‌هایش می‌گویید.

بسیاری كارهای دیگر كه وقتی كسی را دوست داریم انجام می‌دهیم یا نمی‌دهیم در این دسته جای دارند كه می‌توان با دقت در انـتـظـارات خـودمـان در بـرابر كسی كه ادعا می‌كند دوستمان دارد آنها را بیابیم. در واقع كارهایی كه خودمان از همسرمان انتظار داریم می‌تواند فهرست خوبی از این دسته باشد.

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

شخصیت تان را محک بزنید !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی كه باعث مـی‌شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا كنید به تست زیر با دقت و در كمال صداقت پاسخ دهید.

1- فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید، كدام قسمت از صورت او هستید؟
الف: چین و چروك
ب: لكه
ج: خال زیبایی
د: كك و مك
هــ : لبخند

2- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟
الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن

3- كدام یك از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف

4- كدام یك از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟
الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : كمدی و كارتون

5- كدام یك از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای كمدی
د: چرخ و فلك و وسایلی كه سریع می‌چرخند
هــ : هیچ كدام، من از شهربازی متنفرم

6- آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

7- اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت، چه عكس‌العملی نشان می‌دهید؟الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌كنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌كنید

8- اولین چیزی كه صبح موقع بیدار شدن به فكرتان خطور می‌كند، چیست؟
الف: كار یا تحصیل
ب: مشكلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی كه در پیش دارید
هــ : كاری كه تا شب انجام خواهید داد

9- در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا كامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی كن و به دیگران هم اجازه زندگی كردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

10- آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟
الف: اصلا
ب: تعداد كمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

11- شما لبخند می‌زنید؟الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد كه برخی فكر می‌كنند دیوانه هستم

12- نظر دیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟
الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

13- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداكثر تا جایی كه امكان دارد

14- شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان كنید؟
الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی كه امكان دارد به خودتان می‌رسید

15- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟الف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌كنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌كنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: در صورت امكان اجازه می‌دهم كه خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌كنم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حال امتیازات گزینه‌هایی را كه انتخاب كرده‌اید را به ترتیب زیر جمع كنید.

گزینه الف1 امتیار، گزینه ب 2 امتیاز، گزینه ج 3 امتیاز،
گزینه د 4 امتیاز و گزینه هـ 5 امتیاز دارد.

سپس امتیازات بدست آمده از 15 سوال تست را مطابق با متن‌های زیر مقایسه كنید.


:: اگر امتیاز شما بین یك تا 20 باشد:

بدین معنی است كه شما سوسن سفید هستید. مردم شما را به خاطر پشتكارتان، از جــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــن‌تــــان و مـوفـقـیـت‌هـایـتـان تقدیر می‌كنند. اهداف مشخصی دارید و فكرتان بر كارتان متمركز است. احتمالا فرزند اول خانواده هستید. احساستان را بسختی ابراز می‌كنید. یكی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است كه چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید. اندیشه‌هایتان كمی متمایل به بدبینی است.

ظاهرا دارای اعتماد به نفس کافی هستید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید. قادر هستید كه هدفی تعیین كنید و به آن برسید. بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریك‌بین می‌نگرید. احساس می‌كنید كه وقت كمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید. مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نكند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید. كارهایی انجام دهید كـه از آنـهـا لـذت مـی‌برید. با انجام این دستورات قوه خلاقیت‌تان شكوفا می‌شود. سعی كنید كه بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.

:: اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:

بدین معنی است كه شما یك گل رز هستید. كمی تیغ دارید ولی زیبایی‌های بسیاری دارید. حس شوخ‌طبعی دارید ولی از شنیدن جوك لذت می‌برید. احتمالا فرزند وسط خانواده هستید. مردم دوست دارند دوروبر شما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را بـا دیـد واقـع‌بـیـنـانـه می‌نگرید. آگاهید كه زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشكیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـه‌هـایـی كـه داریـد، امـتـحـان كـنید. سختكوش هستید و به اهدافتان پایبندید.

دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد. مشكل‌ترین مساله در زندگیتان یكنواخت بودن مسائل است. یكنواختی در هر مساله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث كسل شدن روحیه شما می‌شود. به شما پیشنهاد می‌گردد كه افق دیدتان را وسیع‌تر كنید. مسائل جدیدی را تجربه و كشف كنید. آن‌گاه متعجب خواهید شد كه چه نتایج زیبایی به دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌كه فراموش نكنید كه در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.

:: اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:

بـدیـن مـعـنـی اسـت كه شما یك گل آفتابگردان هستید در بستری از گل‌های رز. یك ویژگی بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شــمـــا مـــی‌شـــود. مــمــكـــن اســـت شــمــا كوچك‌ترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یك شخص شوخ‌طبع می‌شناسند. از گفتن جوك لذت می‌برید. گاهی شیطنت می‌كنید. مایلید كه با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی كه هیچ وقت نمی‌خندند، راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید. در همه چیز به دنبال خوبی‌ها هستید. بیدی نـیـسـتـیـد كـه بـا هـر بـادی بـلـرزید. گرم، دوست‌داشتنی، باوفا و اجتماعی هستید و هر كدام از این صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان كم است. برای شما مشكل است كه فقط روی یك كار متمركز شوید. به شما پیشنهاد می‌گردد كه اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند. همان‌طور كه چهره شاد شما را می‌بینند. در این صورت می‌خواهند كه همیشه با شما بـاشـنـد.
بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید. از این شاخه به آن شاخه نپرید و كاری را كه دوست دارید، انتخاب كنید و تا پایان آن را انجام دهید.

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

چرا شاه باید می رفت ؟؟؟

یه روز یکی از دوستانم که تازه از فنلاند برگشته بود به من چیزی گفت که شاخ درآوردم.
گفت در یکی از پارکهای شهر هلسینکی جشنی برگزار شد که تعداد زیادی فنلاندی و تعداد کمی ایرانی در آن حضور داشتند
عکسهای شاه و پرچم شیر و خورشید و... نصب شده بودند
از یکی از ایرانی ها پرسیدم قضیه چیست؟
گفت قریب40سال پیش یک بار شاه ایران به فنلاند آمد و به افتخار حضور وی جشنی در این پارک برگزار شد و شاه و ثریا هم حضور داشتند.
و الان هم هرساله به افتخار آن روز جشنی در این پارک برگزار میشود
گفت همانجا گریه ام گرفت که گذشته و حال ما چقدر باهم فرق دارد!
الان هر جا میرویم بخاطر اینکه ا.ن رئیس جمهورم است با توهین با من برخورد میشود
الان ایرانی بودن یک جرم است
جرمی به معنی تروریست بودن!

عکس تاریخی>محمدرضاپهلوی و مارشال دوگل

 

img98.com Image Upload Center




همه کثافت کاریهای ایهارا از چشم مردم ایران میبینند!
بعضا گفته میشه که  مردم به این خاطر به خیابان آمدند که در خفقان بسر میبردند!حال من سئوالی دارم آیا خفقان امروزبیشتر نیست؟پس چرا مردم به خیابان نمی آیند؟؟؟
آیا امروز مفهوم زندگی درک میشود؟ نه دوستان عزیز؛ مردم بخاطر توطئه غرب و خیانت کارتر به خیابان آمدند؛عکس امامشان را در ماه دیدند و ریش او را در بین صفحات قرآن یافتند!!! اینها هیچ ربطی به شاه نداشت ،گناه شاه فقط یک چیز بود که شهبانو بسیار درست به آن اشاره کردند:شاه آرزوها و نقشه هایش را برای سربلندی ایران با صدای بلند فریاد زد که دنیا تاب نیاورد و توطئه آغاز شد!!!چرا هیچ کشوری پذیرای شاه ایران نشد حتی نزدیکترینها به شاه! اگر به اینها فکر کنید پاسخ بسیاری از پرسشها را خواهی یافت!!!

محمد رضا پهلوی در كنار ملك الشعرای بهار

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com



 شاه به ایران عشق می ورزید بنابراین او هم چون پدرش در لحظات سرنوشت ساز ایران را ترک گفت. محمد رضا شاه فقید آرزوهای بزرگی برای ایران در سر میپروراند
زمانی که به وی پیشنهاد دادند مردم یا تیرباران کنند
مخالفان را همه اعدام کنند و...
او گفت خیر اکثریت مردم ناراضی اند و من میروم

همه میدانند اگر شاه نمیرفت خمینی جرات نمیکرد به ایران بیاید و آن اغتشاشات اگر 10 سال دیگر هم طول میکشید شاه باز هم شاه باقی میماند اما او خود را پدر ایران میدانست و گفت :اشتباه کردیم آن مخالفان قبلی را هم از بین بردیم اینان فرزندان ایرانند!
شما ها به من گفتید اینان اندکی اغتشاش گر مزدور شوروی هستند اما اکثریت مخالفند پس من میروم.

37131.jpg



جمعی از زنان عشایر  در مراسم استقبال از رضا پهلوی

با تمام اشتباهاتی که داشت با تمام خفقانی که ضد "کمونیست" ها وجود داشت اما او یک نقشه اساسی داشت!
"بعد از انکه کارش با آمریکاییها تمام شود آنها را با اردنگی بندازد بیرون"
  با استفاده از انرژی اتمی آبهای روان را به طرف دشتهای ایران هدایت کند و ایران تبدیل به یک قطب کشاورزی شود و دیگر نفت را مفت به خارجیها نفروشد!
سال 57 بود که4000مهندس آلمانی برای اتمام نیروگاهها تا پایان سال به ایران آمدند اما دریغ که ...
یک حکومت نظامی قوی ایجاد کرده بود که کسی جرات نداشت به راحتی کار خلاف انجام بده اما الان در شرق و غرب کرور کرور ترور انجام میشه و مجرمان به راحتی آب خوردن با پلیس درگیر میشند
مردم ایران را خلع سلاح کامل عمومی کرد
ایران یک کشور کارگر پذیر شد
مردم فقیر بودند اما محتاج نبودند
مردم قانع بودند
زنان حق تعیین سرنوشت خود را داشتند و کسی چه دولت چه مردم حق تعرض به حقوق زن را نداشتند
تورم در طول 37 سال سلطنت 1/10 دوره 30 ساله اینان رشد نکرد
همه به آینده امیدوار بودند که صاحب شغلی خواهند شد

و...
ایرانیان در جهان عزتی دیگر داشتند و پادشاهان کشورهایی چون اسپانیا و سوئد منت دیدار شاه را میکشدند
شاه رئیس و پایه گذار اوپک بود و زمانی که شاه حرف میزد رییس جمهورهای دیگر کشورها ساکت میشدند و با کمال میل گوش میدادند!


ایرانی که از جنگ جهانی دوم آسیب دیده بود و به اشغال 2 کشور در آمده بود بدون خونریزی از چنگ آنان درآورد طوری که سال 55 یکی از نمایندگان مجلس انگلیس گفته بود:مملکت داری را از شاه ایران بیاموزید!ایران ویران را در عرض 30سال از وضع قحطی زده و محتاج و اشغال شده به سطح خیلی خوبی رساند
ببینید اینان بعد30سال چه کاری انجام دادند؟
غیر از اینکه جا پای برنامه های شاه گذاشتند و البته به روش دوستی خاله خرسه؟
شما ببینید ایران مقروض از زمان قاجار و اشغال شده به وسیله دو قدرت جهانی در دهه 50 به چه اوجی رسید اما الان چه؟
او به پای شیطان بزرگ افتاد اما این روز هارا میدید!
تحریم ها
بد نامی ها
گرانی ها و...
شاه شبی در تلویزیون آمد و گفت :دیگر ما نفت مفت به چشم آبی ها نمیفروشیم( بخاطر اینکه ایران داشت یه قطب کشاورزی میشد)هنگامی که این را گفت ایران شد ایرانستان!دیگر اغتشاشات از بین نرفت!
یک بارعراق حمله کوچکی به ایران کرد که منجر به جنگ میشد
وزیر شاه رفت و آن را حل و فصل کرد و محمدرضا دو رکعت نماز شکر خواند که جنگی به وقوع نپیوست ومردم درگیر جنگ نشدند اما اینان پس از ارائه صلح از طرف عراق شعار دادند "راه قدس از کربلا میگذرد!
به قول ابراهیم نبوی شاه میکوشید یه مخالف را به موافق تبدیل کند اما اینان میکوشند یک مخالف را به دشمن تبدیل کنند
اما الان برای مبارزه با شیطان بزرگ به پای همه شیاطین کوچک افتادند
شاه آمد و گفت :مردم صدای انقلاب شمارا شنیدم گول اتحاد نامقدس "سرخ و سیاه"رانخورید
اما اینان جوانان مارا میکشند  و میگویند ما فقط صدای آنارشیسم میشنویم!!!


E_Dawo19.jpg

Dawood Beg Jaff with Mohammad Reza shah  Pahlawi
سالی یه بار برای تفریح به سویس میرفت اونم برای کسی که شاه یه مملکته چیزی نیست اما الان آقازاده ها با پول ملت دور دنیا میگردند و کسی هم نمیفهمه!
آقای ا.ن و دار ودسته اش در داخل مملکت طی سفرهای استانی خرجها تحمیل میکنند اما کسی نمیبینه
وی در فکر یک حکومت سکولار بود که متاسفانه هرجا هر کاری میکرد با فتوی های عجیب و غریب مواجه میشد
یه بار یه جشن 2500ساله برای معرفی تمدن و تاریخ ایران برای معرفی شاهانی چون داریوش و کوروش گرفت اما اینان هرساله به نام شام غریبان پولهایی چندین برابر آن جشن برپا میکنند
شاه یک وطن پرست و کوروش پرست بود که میخواست وفاق ملی را در این امر پیاده کند اما اینان مملکت را تبدیل کرده اند به کشور عرب زده!
تاریخ و فرهنگ و مفاخر عرب سوسمار مورد قبول است نه دیاکو وکوروش و داریوش!
http://www.ferdosi.com/Book/images/978-0-520253285.jpg
 
خامنه ای ها و رفسنجانی ها رجوی ها و... به زندان شاه افتادند و بیرون آمدند اما اینان به زندان میبرند و دیگر بیرون نمیایند!
کشورهای عربی جرات نفس کشیدن در برابر شاه را نداشتند اما الان هروز خوابی برای ما میبینند! تغییر نام خلیج فارس نادیده گرفتن مرزهای ایران ادعای مالکیت جزایر سه گانه و...
بقیه شو خودتون بگید
آخر سر هم آمریکا ژنرال هایزر را به ایران فرستاد تا کار حکومت پهلوی را تمام کند و موفق هم بود!ماموریتش انحلال کامل رژیم بود
حیف شد بچه ها! حیف!!!
 وی اشتباهات زیادی داشت که نه از روی خیانت و وطن فروشی بلکه بخاطر طبیعی بودن جائز الخطا بودن انسان انجام داد
اشتباهاتش در برابر جنایات

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀


یه روز یکی از دوستانم که تازه از فنلاند برگشته بود به من چیزی گفت که شاخ درآوردم.
گفت در یکی از پارکهای شهر هلسینکی جشنی برگزار شد که تعداد زیادی فنلاندی و تعداد کمی ایرانی در آن حضور داشتند
عکسهای شاه و پرچم شیر و خورشید و... نصب شده بودند
از یکی از ایرانی ها پرسیدم قضیه چیست؟
گفت قریب40سال پیش یک بار شاه ایران به فنلاند آمد و به افتخار حضور وی جشنی در این پارک برگزار شد و شاه و ثریا هم حضور داشتند.
و الان هم هرساله به افتخار آن روز جشنی در این پارک برگزار میشود
گفت همانجا گریه ام گرفت که گذشته و حال ما چقدر باهم فرق دارد!
الان هر جا میرویم بخاطر اینکه ا.ن رئیس جمهورم است با توهین با من برخورد میشود
الان ایرانی بودن یک جرم است
جرمی به معنی تروریست بودن!

عکس تاریخی>محمدرضاپهلوی و مارشال دوگل

 

img98.com Image Upload Center




همه کثافت کاریهای ایهارا از چشم مردم ایران میبینند!
بعضا گفته میشه که
  مردم به این خاطر به خیابان آمدند که در خفقان بسر میبردند!حال من سئوالی دارم آیا خفقان امروزبیشتر نیست؟پس چرا مردم به خیابان نمی آیند؟؟؟
آیا امروز مفهوم زندگی درک میشود؟ نه دوستان عزیز؛ مردم بخاطر توطئه غرب و خیانت کارتر به خیابان آمدند؛عکس امامشان را در ماه دیدند و ریش او را در بین صفحات قرآن یافتند!!! اینها هیچ ربطی به شاه نداشت ،گناه شاه فقط یک چیز بود که شهبانو بسیار درست به آن اشاره کردند:شاه آرزوها و نقشه هایش را برای سربلندی ایران با صدای بلند فریاد زد که دنیا تاب نیاورد و توطئه آغاز شد!!!چرا هیچ کشوری پذیرای شاه ایران نشد حتی نزدیکترینها به شاه! اگر به اینها فکر کنید پاسخ بسیاری از پرسشها را خواهی یافت!!!

محمد رضا پهلوی در كنار ملك الشعرای بهار

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com



 شاه به ایران عشق می ورزید بنابراین او هم چون پدرش در لحظات سرنوشت ساز ایران را ترک گفت. محمد رضا شاه فقید آرزوهای بزرگی برای ایران در سر میپروراند
زمانی که به وی پیشنهاد دادند مردم یا تیرباران کنند
مخالفان را همه اعدام کنند و...
او گفت خیر اکثریت مردم ناراضی اند و من میروم

همه میدانند اگر شاه نمیرفت خمینی جرات نمیکرد به ایران بیاید و آن اغتشاشات اگر 10 سال دیگر هم طول میکشید شاه باز هم شاه باقی میماند اما او خود را پدر ایران میدانست و گفت :اشتباه کردیم آن مخالفان قبلی را هم از بین بردیم اینان فرزندان ایرانند!
شما ها به من گفتید اینان اندکی اغتشاش گر مزدور شوروی هستند اما اکثریت مخالفند پس من میروم.

37131.jpg



جمعی از زنان عشایر  در مراسم استقبال از رضا پهلوی

با تمام اشتباهاتی که داشت با تمام خفقانی که ضد "کمونیست" ها وجود داشت اما او یک نقشه اساسی داشت!
"بعد از انکه کارش با آمریکاییها تمام شود آنها را با اردنگی بندازد بیرون"
  با استفاده از انرژی اتمی آبهای روان را به طرف دشتهای ایران هدایت کند و ایران تبدیل به یک قطب کشاورزی شود و دیگر نفت را مفت به خارجیها نفروشد!
سال 57 بود که4000مهندس آلمانی برای اتمام نیروگاهها تا پایان سال به ایران آمدند اما دریغ که ...
یک حکومت نظامی قوی ایجاد کرده بود که کسی جرات نداشت به راحتی کار خلاف انجام بده اما الان در شرق و غرب کرور کرور ترور انجام میشه و مجرمان به راحتی آب خوردن با پلیس درگیر میشند
مردم ایران را خلع سلاح کامل عمومی کرد
ایران یک کشور کارگر پذیر شد
مردم فقیر بودند اما محتاج نبودند
مردم قانع بودند
زنان حق تعیین سرنوشت خود را داشتند و کسی چه دولت چه مردم حق تعرض به حقوق زن را نداشتند
تورم در طول 37 سال سلطنت 1/10 دوره 30 ساله اینان رشد نکرد
همه به آینده امیدوار بودند که صاحب شغلی خواهند شد

و...
ایرانیان در جهان عزتی دیگر داشتند و پادشاهان کشورهایی چون اسپانیا و سوئد منت دیدار شاه را میکشدند
شاه رئیس و پایه گذار اوپک بود و زمانی که شاه حرف میزد رییس جمهورهای دیگر کشورها ساکت میشدند و با کمال میل گوش میدادند!


ایرانی که از جنگ جهانی دوم آسیب دیده بود و به اشغال 2 کشور در آمده بود بدون خونریزی از چنگ آنان درآورد طوری که سال 55 یکی از نمایندگان مجلس انگلیس گفته بود:مملکت داری را از شاه ایران بیاموزید!ایران ویران را در عرض 30سال از وضع قحطی زده و محتاج و اشغال شده به سطح خیلی خوبی رساند
ببینید اینان بعد30سال چه کاری انجام دادند؟
غیر از اینکه جا پای برنامه های شاه گذاشتند و البته به روش دوستی خاله خرسه؟
شما ببینید ایران مقروض از زمان قاجار و اشغال شده به وسیله دو قدرت جهانی در دهه 50 به چه اوجی رسید اما الان چه؟
او به پای شیطان بزرگ افتاد اما این روز هارا میدید!
تحریم ها
بد نامی ها
گرانی ها و...
شاه شبی در تلویزیون آمد و گفت :دیگر ما نفت مفت به چشم آبی ها نمیفروشیم( بخاطر اینکه ایران داشت یه قطب کشاورزی میشد)هنگامی که این را گفت ایران شد ایرانستان!دیگر اغتشاشات از بین نرفت!
یک بارعراق حمله کوچکی به ایران کرد که منجر به جنگ میشد
وزیر شاه رفت و آن را حل و فصل کرد و محمدرضا دو رکعت نماز شکر خواند که جنگی به وقوع نپیوست ومردم درگیر جنگ نشدند اما اینان پس از ارائه صلح از طرف عراق شعار دادند "راه قدس از کربلا میگذرد!
به قول ابراهیم نبوی شاه میکوشید یه مخالف را به موافق تبدیل کند اما اینان میکوشند یک مخالف را به دشمن تبدیل کنند
اما الان برای مبارزه با شیطان بزرگ به پای همه شیاطین کوچک افتادند
شاه آمد و گفت :مردم صدای انقلاب شمارا شنیدم گول اتحاد نامقدس "سرخ و سیاه"رانخورید
اما اینان جوانان مارا میکشند
  و میگویند ما فقط صدای آنارشیسم میشنویم!!!


E_Dawo19.jpg

Dawood Beg Jaff with Mohammad Reza shah  Pahlawi
سالی یه بار برای تفریح به سویس میرفت اونم برای کسی که شاه یه مملکته چیزی نیست اما الان آقازاده ها با پول ملت دور دنیا میگردند و کسی هم نمیفهمه!
آقای ا.ن و دار ودسته اش در داخل مملکت طی سفرهای استانی خرجها تحمیل میکنند اما کسی نمیبینه
وی در فکر یک حکومت سکولار بود که متاسفانه هرجا هر کاری میکرد با فتوی های عجیب و غریب مواجه میشد
یه بار یه جشن 2500ساله برای معرفی تمدن و تاریخ ایران برای معرفی شاهانی چون داریوش و کوروش گرفت اما اینان هرساله به نام شام غریبان پولهایی چندین برابر آن جشن برپا میکنند
شاه یک وطن پرست و کوروش پرست بود که میخواست وفاق ملی را در این امر پیاده کند اما اینان مملکت را تبدیل کرده اند به کشور عرب زده!
تاریخ و فرهنگ و مفاخر عرب سوسمار مورد قبول است نه دیاکو وکوروش و داریوش!
http://www.ferdosi.com/Book/images/978-0-520253285.jpg
 
خامنه ای ها و رفسنجانی ها رجوی ها و... به زندان شاه افتادند و بیرون آمدند اما اینان به زندان میبرند و دیگر بیرون نمیایند!
کشورهای عربی جرات نفس کشیدن در برابر شاه را نداشتند اما الان هروز خوابی برای ما میبینند! تغییر نام خلیج فارس نادیده گرفتن مرزهای ایران ادعای مالکیت جزایر سه گانه و...
بقیه شو خودتون بگید
آخر سر هم آمریکا ژنرال هایزر را به ایران فرستاد تا کار حکومت پهلوی را تمام کند و موفق هم بود!ماموریتش انحلال کامل رژیم بود
حیف شد بچه ها! حیف!!!
 وی اشتباهات زیادی داشت که نه از روی خیانت و وطن فروشی بلکه بخاطر طبیعی بودن جائز الخطا بودن انسان انجام داد
اشتباهاتش در برابر جنایات

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

بنام خداي يکتا



يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد... پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد

پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود

پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.

دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند»

اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.

يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد.

شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.


لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

جمله ادبي



اينجا آسمان ابريست، آنجا را نميدانم ... اينجا شده پائيز، آنجا را نميدانم ... اينجا فقط رنگ است، آنجا را نميدانم ... اينجا دلي تنگ است، آنجا را نميدانم.

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدايا مرا ببخش

هي با خود فکر مي کنم، چگونه است که ما در اين سر دنيا، عرق مي ريزيم و وضع مان اين است و آنها در آن سر دنيا، عرق مي خورند و وضع شان آن است! ... نمي دانم، مشکل در نوع عرق است يا در نوع ريختن و خوردن

دکتر شريعتي

خوشبختي ما در سه جمله است


تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم


حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا


دكتر علي شريعتي

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

داستان مدرسه


يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.

با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'

من براي آخر هفته ­ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌

همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.

عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.

همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!'

او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.

من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟

او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم..... ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.

او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.

ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.

صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت..

در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.

من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد..

او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.

مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.

من مارك را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.

حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!

امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'

او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'.

گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش.... اما مهمتر از همه، دوستانتان....

من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'

من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.

مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.

او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.'

من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.

پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.

من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.

خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.

دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.

حالا شما دو راه براي انتخاب داريد:

1) اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،

2) يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.

همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.

' دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'

هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد....

ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،

فردا ، رازي است ناگشوده،

اما امروز يك هديه است
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

آرزوي کافي براي تو مي کنم



هواپيما درحال حرکت بود و آنها در ورودي کنترل امنيتي همديگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوي کافي براي توميکنم." دختر جواب داد: " مامان زندگي ما باهم بيشتر از کافي هم بوده است. محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم.. من نيز آرزوي کافي براي توميکنم .."
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ايستاد و مي توانستم ببينم که مي‌خواست و احتياج داشت که گريه کند. من نمي‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد: " تا حالا با کسي خداحافظي کرديد که مي‌دانيد براي آخرين بار است که او را مي‌بينيد؟ " جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشيد که فضولي مي‌کنم چرا آخرين خداحافظي؟ "
او جواب داد: " من پير و سالخورده هستم او در جاي خيلي دور زندگي مي‌کنه. من چالش‌هاي زيادي را پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدي او براي مراسم دفن من خواهد بود . "
"وقتي داشتيد خداحافظي مي‌کرديد شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم. " مي‌توانم بپرسم يعني چه؟ "
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " اين آرزويست که نسل بعد از نسل به ما رسيده.. پدر و مادرم عادت داشتند که اينرا به همه بگن." او مکثي کرد و درحاليکه سعي مي‌کرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت: " وقتي که ما گفتيم " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم. " ما مي‌خواستيم که هرکدام زندگي اي پر از خوبي به اندازه کافي که البته مي‌ماند داشته باشيم. " سپس روي خود را بطرف من کرد و اين عبارتها را که در پائين آمده عنوان کرد :
"آرزوي خورشيد کافي براي تو مي‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است.
آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
آرزوي رنج کافي براي تو مي‌کنم که کوچکترين خوشي‌ها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي .
آرزوي از دست دادن کافي براي تو مي‌کنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي .
آرزوي سلام‌هاي کافي براي تو مي‌کنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي ."
بعد گريه كرد و از آنجا رفت

.
مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي‌کشد که دوستي را پيدا کنيد? يکساعت مي‌کشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي‌کشد تا او را فراموش کنيد

پس

از زندگي لذت ببريد

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

فرق زنا و ازدواج موقت.....

 

امام علی (ع) : اگر عمر  ازدواج موقت را حرام نکرده بود ، جز بدبخت ترین انسانها کسی دست به زنا نمی زد


پیامبر اعظم (ص) می فرمایند :

ای جوان ازدواج کن و زنا مکن ، زیرا زنا ایمان را از قلب تو بیرون می برد .


آیا فرق ازدواج موقت با زنا ، فقط خواندن صیغه عقد است ؟

خیر ، بعضی از فرق های ازدواج موقت با زنا :


1 - در ازدواج موقت رضایت زن شرط اصلی است اما می توان زنی را مجبور به زنا کرد .


2 - در ازدواج موقت امکان آمیزش جنسی دسته جمعی نیست ، اما در زنا هر تعداد پسر می توانند با یک دختر آمیزش کنند و بر عکس .


3 - در ازدواج موقت اگر فرزندی متولد شود حلال زاده است در صورتی که در زنا اگر فرزندی به دنیا بیاید حرام زاده است.


4 - در ازدواج موقت پس از پایان زمان مقرر زن و مرد به هم نا محرم می شوند اما در زنا زن و مرد می توانند تا ابد به هم محرم باشند.


5 - در ازدواج موقت مهریه باید پرداخته شود اما در زنا مرد می تواند بدون پرداخت مهریه به کار خود مشغول شود .


6 - در ازدواج موقت در صورتی که نزدیکی صورت بگیرد ، پس از تمام شدن مدت ، زن باید چهل و پنج روز و یا به اندازه دو حیض کامل ، عده نگه دارد ( از ازدواج با مردان دیگر پرهیز نماید ) اما در زنا زن پس از اتمام نزدیکی می تواند با مرد دیگری نزدیکی کند .


7 - در ازدواج موقت ، صیغه ی عقد بین زن و مرد خوانده می شود ، که نشاندهنده تسلیم بودن آنها در برابر خداوند است ، اما در زنا عشوه گری و چشم چرانی مقدمه کار است .


8 - در ازدواج موقت دختران باکره زیر 9 سال ( نابالغ ) و دختران باکره دیوانه ، نیاز به اجازه پدر یا جد پدری است ، اما در زنا دختران دیوانه و نابالغ به راحتی راضی به همبستری مخفیانه می شوند .

9 – ازدواج موقت در بعضی از موارد ، زمینه ازدواج دائم می شود ، اما یک مرد هیچ گاه حاضر نیست با زنی که زنا کرده است ، پیمان وفاداری ببندد و بر عکس .


10 – کسی که ازدواج موقت می کند ، هم ثواب می کند و هم خود را از گناه نجات می دهد ، اما کسی که زنا می کند ، زشتی گناه از چشم او می افتد و نفس او برای پذیرش گناهان دیگر نیز آماده می شود


׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

هنر برقراري ارتباط

جـمـع کـثـیری از مـدیران بـرجسـته بـا اتکا به برنامه ریزی و بـرخورداری از مهارت هـای اجـرایی از نـردبـان شـغـلی بـالاآمـده اند. اما برتری آنـهایی کـه هـمـیشه در صـدر هسـتند تـوانـایـی فـوق الـعـاده شـان در بـرقـراری ارتـبـاط با سایرین است.

در هنگام تاسیس یک شرکت موارد مختلفی در نظر گرفته میشود که یکی از آنها مهارتهای اجرایی است. موسسات و ارگان هـا بـرای ایــجاد این توانایی در میان کارمندان خود شعب مختلفی را بـصـورت غیر ضروری به این امر اختصاص مـی دهـنـد و در مـقـابـل هیـچ هــزینه ای را صرف ارتباطات عـمـومی نـمی کنند.

البته این بدان معنا نیست که اقشارمـخـتــلف جامعه، رسانه های گروهی و سرمایه گذاریها برروی ارتباطات امری بلا استفاده و بی مورد به شمار می رود بلکه برعکس اولین رکن اساسی برای دستیابی به موفقیت در هر شرکتی قابلیت انتقال عقاید و اهداف و خدمات آن به مراجعین می باشد و برای توسعه شرکت می بایست بالاجبار بر روی ارتباطات به طور گسترده حساب باز کرد.

همانطور که مشاهده می کنید، در این قسمت دو مولفه اصلی وجود دارد: ارتباطات و زمانبندی. در این مقاله نکاتی پیرامون بهبود مهارت های ارتباطی و روابط عمومی در سطوح مختلف توسعه یک موسسه و یا هر ارگان دیگر فراهم آمده است.

پیش از اینکه دست به اقدام هر گونه کاری بزنید اهداف اصلی خود را مشخص کنید. سپس آنها را به صورت تیتروار و کلاسه شده به دفتر سرپرست بخش ببرید و یا به نشانی آدرس الکترونیکی او بفرستید. لازم است که بدانید چه مطلبی را می خواهید انتقال دهید، اگر مطلبی برای خود شما واضح نباشد چطور می توانید از دیگران انتظار داشته باشید که متوجه آن بشوند.

این امر از اصول اولیه ارتباطات به شمار می رود. اما متاسفانه بسیاری از افراد توانایی رعایت آنرا در امور روزمره شغلی خود ندارند. مپرسید چرا؟

خوب، به 2 دلیل:

1- به طور ارادی، اغلب افراد خط پایان را در ذهن خود مجسم می کنند اما از تجسم راه رسیدن به آن عاجز هستند.

به صورت ناخودآگاه انسانها به طور قطع تنها با تکیه بر عقاید شخصی خود از مسیر مستقیم منحرف خواهند شد. ما به اعتبار، مقام و منزلت خود اطمینان کامل داریم و تصور می کنیم به هر طریقی که پیام خود را انتقال دهیم، نتیجه مطلوب از آن ماست. چنین تصوری یکی از مخاطره آمیز ترین موانع در مسیر استیلا و ارتقا فرد به درجات بالاتر به شمار می رود. هنگامیکه بر طبق عقاید خود بر روی نتیجه حساب باز می کنید در حالیکه واقعیت چیز دیگری است به ناچار از فتح خط پایان در می مانید. بنابراین داشتن اجحاف کامل نسبت به مطلب مورد نظر امری ضروری در راه مقابله با موانع موجود می باشد.

مفهوم اصلی گفته های خود را بر روی یک تکه کاغذ یادداشت کنید و آنرا به کناری بگذارید، روز بعد دوباره به آن مراجعه کنید و یکبار دیگر آنها را مرور کنید. هدف نهایی با توجه به خواستهای شما شکل می گیرد و مسیرهای مختلف برای رسیدن به آن پدیدار می شود. پس لازم است که زمانی را به مرور نکات کلیدی اختصاص دهید تا با آمادگی کامل به سمت هدف حرکت کرده، با موانع روبرو شوید و آنها را از بین برده و تمام تمرکز خود را بر روی نتیجه نهایی معطوف کنید.

2- اگرچه این کار مشکلی است اما متاسفانه بسیاری از صاحبان کالا و مشاغل توانایی تمیز دادن خودشان را از افکار و عقاید شخصی شان ندارند.

بارها و بارها از خود سوال می کنند که چگونه می توانند بر روی دیگران ( چه اشخاص و چه شرکتها) تاثیر گذار واقع شده و خواست هایشان را بیان کنند.

به خاطر داشته باشید که هر چقد بیشتر بتوانید به داخل ذهن افراد نفوذ کنید، خیلی سریعتر می توانید آنها را در مورد پذیرش شرایط خود متقاعد کنید. البته منظور من این نیست که ذهن و افکار آنها را به بازی بگیرید، بلکه باید بدانید که نیازهای مراجعین چیست و یا به عبارت دیگر طرف مقابل خود را به خوبی بشناسید.

بیشتر افرادی که در یک شرکت و یا کارخانه کار می کنند، اهداف نسبتا مشابهی را دنبال می کنند و پایداری آنها در مواجهه با مشکلات مختلف تقریبا یکسان می باشد. به همین دلیل است که زمانیکه نظری مطرح می شود نتیجه کم وبیش یکسانی را در بر دارد.

قصد و نیت شما چیست؟

شما باید همیشه افکار خوب، زبان خوب و نیات خوب داشته باشید. تنها راه پیروزی و از بین بردن شک و تردید در طرف مقابل از این راه میسر خواهد شد. اهداف پر فضیلت را مد نظر خود قرار دهید و در راه رسیدن به آنها گام هایی از روی درستکاری بردارید. مردم هنگامی نیات شما را قبول دارند که به سخنان شما اعتماد داشته باشند و برای اینکه گفته های شما مورد قبول افراد شکاک قرار گیرد شما در وهله اول باید افکار درستی داشته باشید. بله، البته خیلی طبیعی است که میوه ممنوعه شما را اغوا کند و شما دچار وسوسه های شیطانی شوید، اما سعی کنید تا هیچ گاه مرتکب عملی نشوید که باعث شود صداقت شما زیر سوال رود. هنگامیکه توانایی رسیدن به اهداف را تنها با رعایت اصول اخلاقی پیدا کردید می توانید میوه ها و ثمره های ارزشمندتری را بدست آورید.

باید در زندگی خود پیروی از اصول اخلاقی را به صورت یک قانون در آورید. تنها راه موفقیت در کسب و کار و تجارت، توسعه منابع موجود بدون وجود وسوسه و فریب می باشد. گذشته از همه این ها اگر چنین مواردی را رعایت کنید روزی که نوبت به بررسی پرونده کاری شما می رسد و سرپرست بخش و یا کارفرما قصد تعیین حقوق و مزایای شما را داشته باشند با اعتماد به نفس کامل در جلسه مذکور حاضر خواهید شد. برای اینکه از درستی اعمال خود اطمینان کامل حاصل کنید در تمام مراحل زندگی خود با اتکا به نیروی ایمان و تقوی پیش روید تا در روز حساب در آرامش کامل به سر برید و هیچ گونه ترسی به دل راه ندهید.

شما باید همیشه نسبت به افراد دیگر نقطه نظر مثبت داشته باشید و برای آنها بهترین ها را آرزو کنید. تمام شکست ها و پیروزی ها ارتباط مستقیم با گفته ها و نیات درونی شما دارند. یک مدیر اجرایی اگر از مهارت های ارتباطی پایینی برخوردار باشد بدون شک در شغل خود موفق نخواهد بود، زیرا توانایی های او در انتقال مفاهیم کلیدی محدود است. مطمئن باشید که با زور و اجبار هیچ کاری از پیش نخواهد رفت. حال چه در زندگی شخصی و چه در زندگی شغلی؟

موقعیت شناس باشید؟

یکی دیگر از مولفه های حیاتی برای ایجاد موفقیت به هنگام برقراری ارتباط درک مناسب از فضا و محیطی است که در آن به سر می برید. شاید به کار گیری یک روش خاص ارتباطی در مراحل اولیه کار، موفقیت را برای شما به ارمغان آورد اما ممکن است به کار گیری همان روش در مراحل بعدی خسارت های جبران ناپذیری را به کل مجموعه وارد آورد. به عبارت دیگر در نظر گرفتن مراحل رشد یک سازمان از اصول بنیادین موفقیت به شمار می رود.

مدیران اجرایی و مدیران روابط عمومی در ساختار یک شرکت منعکس کننده دو قطب مجزا هستند. شاید به عقیده بسیاری از افراد وظیفه مدیران اجرایی خطیرتر باشد، اما این نظر فاقد هر گونه استدلال علمی است. با رشد و توسعه شرکت، مدیریت در صورتی موفق خواهد شد که روابط عمومی قوی باشد. بدون وجود ارتباطات موثر شرکت وارد بیراهه خواهد شد و متاسفانه در بسیاری از موارد ما شاهد چنین اشتباهاتی هستیم. مشکل زمانی محسوس می شود که شرکت مورد نظر به اندازه کافی بزرگ باشد، زیرا باید زمان و هزینه بیشتری صرف شود تا خسارات وارده جبران گردند و امکان دارد که تا آن زمان کشتی به کلی به گل نشیند.

اگر می خواهید مدیر موفقی باشید، چه در راس یک بخش چه در یک سازمان بزرگ، باید نسبت به تمام نکات اجرایی آگاهی کامل داشته باشید اما در عین حال از مقوله روابط عمومی و ارتباطات نیز غافل نشوید. اگر به خوبی توجه کرده باشید، باید به این نتیجه رسیده باشید که تمام ابزار مورد نیاز برای رسیدن به موفقیت در دستان شما قرار دارد و آن چیزی نیست جز "ارتباطات". لازم نیست که بر روی یک میز بلند بایستید و مرتب داد و فریاد راه بیندازید. کاری که باید انجام دهید این است که نسبت به همه چیز آکاهی داشته باشید. شما باید بدانید که در حال حاضر هر یک از کارکنانتان کجا هستند و مشغول انجام دادن چه کاری هستند. باید توانایی انتقال پیام خود را به دیگران داشته باشید. با توجه به شرایط محیط پیرامون شما ابزار و توانایی ها تغییر پیدا می کنند.

اگر احساس می کنید که شرکت با سرعت خیلی زیادی به جلو پیش می رود و متغیرهای ناپایدار بسیاری در اطراف شما به چشم می خورند بنابراین بهترین کاری که می توانید انجام دهید "دست نگه داشتن" است. حتی ترجیحا می توانید یک گام به سمت عقب نیز بردارید تا اتفاقات پیش روی خود با دید بازتری ببینید. دلیل موفقیت بسیاری از کارفرمایان بزرگ چیزی جز این نیست. آنها تیرهای خود را بیهوده به هدر نمی دهند. اول دامنه دید کامل را بدست می آورند، هدف گیری کرده و در آخر گلوله را شلیک می کنند. این کار زمان بیشتری را برای تفکر در اختیار آنها قرار می دهد.


از همین حالا برقراری ارتباطات را شروع کنید

شاید خیلی ها این توانایی را نداشته باشند که در آن واحد هم از عهده امور اجرایی برایند و هم ارتباطی. پس بهتر است که واقع گرا باشید. این مرحله درست زمانی است که هیئت نمایندگانتان به کمک شما خواهند شتافت. از پاره ای امور دست بکشید و وظیفه انجام آنها را به عهده دیگران بگذارید. این عمل خود نوعی برقراری ارتباط به شمار می رود. هنگامیکه مسئولیت ها کمتر شوند دید شما نسبت به مسائل مختلف بازتر شده و توانایی تحلیل و بررسی دیدگاههای مختلف را بدست می آورید و تصاویر بزرگتری در ذهن شما نقش می بندند.
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

آیا میدانستید؟مردانی که با زنان باهوش ازدواج می‌کنند، شادترند!




تحقیقات جدید نشان می‌دهد مردانی که با زنان باهوش ازدواج می‌کنند عمر طولانی‌تر و زندگی بهتری دارند. در این تحقیق که روی بیش از 1.5 میلیون نفر انجام شد مشخص شد میزان تحصیلات زنان بسیار بیشتر از مردان روی کیفیت زندگی و داشتن عمر طولانی‌تر مؤثر است.

محققان این بررسی معتقدند زنانی که دارای تحصیلات بالاتر هستند بیش از دیگر زنان از رژیم‌های غذایی سالم، درمان‌های پزشکی و رعایت نکات بهداشتی مطلع هستند و به همین دلیل می‌توانند کیفیت زندگی همسر و فرزندان خود را به‌طور قابل توجهی بهبود ببخشند.

زنان به‌طور سنتی بیش از مردان وظایف خانه و خانواده را به دوش می‌کشند و به همین دلیل میزان تحصیلات زنان بیشتر از مردان روی کیفیت زندگی مؤثر است. برای مثال در صورتی که زنان اطلاعات کافی در مورد مواد غذایی و خواص آن داشته باشند می‌توانند رژیم غذایی سالم‌تری برای خانواده خود فراهم کنند و به این ترتیب به سلامت اعضای خانواده کمک کنند.

زنانی که تحصیلات بالاتری دارند همچنین اطلاعات کامل‌تری در مورد داروها و مسائل بهداشتی دارند که این موضوع می‌تواند کمک بسیار مؤثری به پیش‌گیری از بیماری‌ها در میان اعضای خانواده کند.

این تحقیق با استفاده از مطالعه‌ای که در سال 1990 روی بیش از 5/1‌میلیون سوئدی که بین 30 تا 59 سال سن داشتند، این مطالعه که نزدیک به 13 سال به طول انجامیده بود علت‌های گوناگون مرگ را که شامل سرطان، بیماری‌های قلبی و سکته و مانند این‌ بود بررسی می‌کرد.

این تحقیقی که در نشریات بیماری‌های عفونی به چاپ رسیده است نشان می‌دهد در مورد زنان میزان تحصیلات بالاتر تأثیر بسیار بیشتری روی بهبود زندگی مردان و افزایش طول عمر آنها دارد، این در حالی است که در مورد مردان میزان درآمد ماهانه اهمیت بیشتری برای داشتن زندگی بهتر دارد.

تحقیقات نشان می‌دهد درآمد مناسب مردان می‌تواند میزان مرگ و میر را هم برای زن و هم برای خود مرد کاهش دهد که این بدان دلیل است که مردان مسئولیت تأمین هزینه زندگی و مایحتاج خانواده را دارند.

این بررسی‌ها نشان می‌دهد مردانی که با زنان دارای تحصیلات دبیرستانی ازدواج می‌کنند نسبت به مردانی که با زنان دارای تحصیلات دانشگاهی ازدواج می‌کنند با احتمال 25 درصد بیشتر دچار مرگ زودرس می‌شوند.

زنان تحصیل‌کرده سریع‌تر متوجه بیماری‌ در بین اعضای خانواده و همسر خود می‌شوند و نسبت به مسائل پزشکی توجه بیشتری نشان می‌دهند. تحصیلات زنان روی مرگ و میر خودشان هم تأثیر بسیار بالاتری دارد به‌طوری که زنان دارای تحصیلات دانشگاهی نسبت زنان دارای تحصیلات مدرسه‌ای 53 درصد بیشتر در خطر مرگ زوهنگام هستند.

پروفسور الن ماریون دیویس از دانشکده بهداشت عمومی انگلستان در این باره گفت این تحقیقات نشان می‌دهد شیوه زندگی، طول عمر، سلامت و تحصیلات تا چه حد به یکدیگر وابسته هستند. به همین دلیل می‌توان با بالا بردن سطح عمومی تحصیلات در یک جامعه طول عمر را افزایش داده و جامعه‌ای سالم‌تر داشته باشیم.

در تحقیقی که توسط دانشگاه ملی استرالیا به انجام رسیده بود نیز نتایج مشابهی در این زمینه به دست آمد. این محققان متوجه باشند ازدواج به‌طور کلی میزان رضایت از زندگی را افزایش می‌دهد. میزان این افزایش در مردان بسیار بیشتراست به‌طوری که مردان بعد از ازدواج به میزان 135 درصد بیشتر نسبت به دوران مجردی شادتر هستند. اگر چه این آمار در مورد زنان کم‌تر است به‌طوری که میزان افزایش رضایت آنها نزدیک به 54 درصد بود.

در این تحقیقات همچنین مشخص شد به ازای هر سالی که به تحصیلات زنان اضافه می‌شود میزان رضایت و شادی مردان از زندگی مشترک نزدیک به 8 درصد افزایش پیدا می‌کند، به این ترتیب می‌توان گفت مردی که با یک زن لیسانسه ازدواج کند نسبت به مردی که با زنی با تحصیلات غیر دانشگاهی ازدواج کند 32 درصد شادتر است.

اگرچه این تحقیقات نشان می‌دهد این موضوع در مورد زنان صادق نیست و تحصیلات مردان تأثیر زیادی در رضایت زنان از زندگی ندارد، بلکه فاکتور مهم در این زمینه سطح و منزلت اجتماعی، موفقیت و موقعیت شغلی و میزان درآمد است.

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

در باره من


منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· 5 راهکار برای سریعتر خوابیدن
· انواع خانواده ها از نظر تربيت
· سخنان دکتر علی شریعتی
· افراد تحصیلكرده عمر طولانی تری دارن
· ه عشقولانه
· تفاوت س ک س قدیمی با س ک س جدید
· برای برقراری رابطه جنسی بهتر چه کنیم
· چگونه رابطه زناشویی‌تان را به نقد بکشید؟
· مانعى در مسير
· هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد



نویسندگان

· حامی
· حامی


لینک دوستان

· ملت بيدار
· من ملك بودم و ...
· سریال امپراطور دریا و لی یونگ ای
· on my heart is written loves is MAHDIE
· خونه به خونه
· به روز ترین وب دانلود آهنگ
· عشق های کریستالی
· کسی که مثل هیچکس نیست
· دلم تنگه
· خاطرات گم شده
· http://ghoorghoor.com/
· http://www.mahdarling.blogfa.com/
· http://mahiyenanaz.blogfa.com/
· صدایم کن
· جایی برای با هم بودن
· جاده ی عشق
· مشاوره و روانشناسی
· فقط برای تو
· کهکشون من
· زندگي ما
· و خداوند عشق را آفرید
· درایت پنهان
· http://www.yagoogle.blogfa.com/
· توت فرنگی
· اسرار
· غروب انتظار
· Tick 7
· عشق
· اندیشه ی نو
· سروده ها
· باروون
· هرگاه تنها شدی مرا بخوان... من باتو هستم
· مسابقه ی تنفر آمیز ترین جمله!
· گلچین از همه چیز
· چهار چنگولی ها
· I always love U
· چترهای بارانی
· شب زده
· دختر پارسی
· smht
· باران پاییزی
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com