تبليغاتX
قفس تنهایی

قفس تنهایی

درس زندگی و سخنان بزرگان و ...

ازدواج ...

> قبل از ازدواج
> پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی
> انتظار کشیدم.
> دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
> پسر: حتی فکرشم نکن!
> دختر: دوسم داری؟
> پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
> دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
> پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
> دختر: منو می‌بوسی؟
> پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
> دختر: منو می‌زنی؟
> پسر: دیوونه شدی؟ من همچین
> آدمی‌ام؟!
> دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
> پسر: بله.
> دختر: عزیزم!
>
> بعد از ازدواج
> کاری نداره! از پایین به بالا
> بخون!
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

بستني فروش

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. - پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ - خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: - بستنى خالى چند است؟ خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: - ٣٥ سنت - پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت: - براى من يک بستنى بياوريد.

براى من يک بستنى بياوريد. خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت.. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

برگرفته از کتاب " مکتوب" اثر پائولو کوئيلو

"استاد می گويد:

-          بنويس! چه يک نامه، خاطرات روزانه، يا يادداشتی موقع صحبت با تلفن- اما بنويس!

با نوشتن، به خدا و ديگران نزديک تر می شويم.

اگر می خواهی نقش خودت را در دنيا بهتر بفهمی، بنويس. سعی کن روح ات را در نوشته ات بگذاری، حتا اگر هيچ کس کارت را نمی خواند.

-          يا بدتر، حتا اگر کسی چيزی را بخواند که نمی خواهی خوانده شود.

همين نوشتن به ما کمک می کند افکارمان را تنظيم کنيم و پيرامون مان را واضح تر ببينيم. يک کاغذ و قلم معجزه می کند- درد را تسکين می دهد، روياها را تحقق می بخشد و اميدهای از دست رفته را باز می گرداند.

کلمه قدرت است

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

برگرفته از کتاب " مکتوب" اثر پائولو کوئيلو

" سرگردان با دو نفر از دوستانش در خيابانهای نيويورک قدم می زد. ناگهان، در حين يک گفت و گوی ساده، آن دو نفر درگير بحث و جدل شدند و حتا نزديک بود با هم گلاويز شدند.

کمی بعد- وقتی همه چيز به حال طبيعی برگشت- در قهوه خانه ای نشستند. يکی از آنها از ديگری عذرخواهی کرد و گفت:

-         متوجه شدم که آدم خيلی آسان می تواند به کسانی که می شناسد، صدمه بزند. اگر تو يک غريبه بودی، خودم را بيش تر مهار می کردم. اما چون دوستيم- و تو بهتر از هر کس ديگری مرا می شناسی- با تو خشن تر رفتار کردم. اين ذات انسان است.

شايد اين سرشت انسان باشد، اما بايد در برابر آن بجنگيم

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

برگرفته از کتاب " مکتوب" اثر پائولو کوئيلو

"ميلتون اريکسون مبتکر روش درمانی جديدی است که بر هزاران پزشک در ايالات متحده تاثير گذاشته است. وقتی دوازده ساله بود، دچار فلج اطفال شد. ده ماه بعد، شنيد که پزشکی به پدر و مادرش گفت: پسرتان شب را تا صبح دوام نمی آورد.

اريکسون صدای گريه مادرش را شنيد. فکر کرد: که می داند، شايد اگر شب را دوام بياورم، مادرم اين طور زجر نکشد.

و تصميم گرفت تا سپده دم روز بعد نخوابد. وقتی خورشيد بالا آمد. به طرف مادرش فرياد زد» آهای، من هنوز زنده ام!

چنان شادی عظيمی در خانه درگرفت که تصميم گرفت هميشه تمام تلاش  اش را بکند که يک شب ديگر درد و رنج خانواده اش را عقب بيندازد.

اريکسون در سال 1990، در 75 سالگی درگذشت، و از خود چندين کتاب مهم درباره ظرفيت عظيم انسان برای غلبه بر محدوديت هايش، به جای گذاشت

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

داستان كوتاه ...

يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش محسن بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.

با خودم گفتم: "كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!"

من براي آخر هفته ­ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌

همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.

عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.

همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: " اين بچه ها يه مشت آشغالن!"

او به من نگاهي كرد و گفت: " هي ، متشكرم!" و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.

من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟

او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.

او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.

ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر محسن را مي شناختم، بيشتر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.

صبح دوشنبه رسيد و من دوباره محسن را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:" پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!" محسن خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.

در چهار سال بعد، من و محسن بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. محسن تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.

من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.

او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.

محسن كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.

من محسن را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.

حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!

امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: " هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!"

او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: " مرسي".

گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: " فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان...

من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم."

من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.

محسن نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.

او ادامه داد: "خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت."

من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.

پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.

من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.

خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.

دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.

حالا شما دو راه براي انتخاب داريد:

1) اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،

2) يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.

همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.

" دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند."

 

 

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

برگرفته از کتاب " مکتوب" اثر پائولو کوئيلو

يکی از قوی ترين تمرين ها در رشد درونی، توجه به کارهايی است که به طور خودکار انجام می دهيم- مثل تنفس، پلک زدن، يا توجه به حوادث پيرامون.

با اين کار، به مغزمان اجازه می دهيم با  آزادی بيش تری عمل کند- بدون تداخل اميال مان. بدين ترتيب، مشکلات خاصی که حل نشدنی می نمودند، حل می شوند و دردهای خاصی که غلبه ناپذير به نظر می رسيدند، خود به خود بر طرف می شوند.
استاد می گويد    
وقتی بايد با دشواری روبه رو شوی، سعی کن از اين روش استفاده کنی. به کمی نظم احتياج دارد ... اما نتيجه اش شگفت انگيز است
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

سخنان بزرگان در مورد زنان ...

زن شاهکار خلقت است . برنارد شاو
زيباترين خوي زن ، نجابت اوست . ارد بزرگ
در دنيا تنها دو چيز زيباست ، زن و گل . مالرب
انتقام شيرين است مخصوصا براي زنان . بايرون
تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است . امرسون
زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست . آناتول فرانس
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟ . ناپلئون
مردها را شجاعت به جلو مي‌راند و زنها را حسادت. برنارد شاو
نگهداري دم ماهي و دل زن از مشکلات است . آرتور شوپنهاور
به سراغ زنان مي روي ؟ تازيانه را فراموش مکن ! . فردريش نيچه
مردان آفريننده کارهاي مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . رومن رولان
اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگيريد، به‌جاي‌ خويشاوند ارباب‌ خواهيد داشت‌. لئوپول
مردان قانون وضع مي کنند و زنان اخلاق به وجود مي آورند. کونته ورسيه
با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد . بردون
خشم زن مانند الماس است مي درخشد اما نمي سوزاند . رابيندرانات تاگور
زن هميشه سن خود را از تاريخ ازدواج حساب مي کند ، نه تاريخ تولد . ارهارد
هرچه ايمان مرد به هوشش بيشتر شود زن بهتر ميتواند گولش بزند . لرد بايرن
زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است. گوته
زنانيکه مي خواهند مرد باشند،زناني هستند که نمي دانند زن هستند .الکساندر دوما 
براي تحمل شدائد زندگي بايد عاشق چيزي بود ، کاري ، زني ، آرماني و ...مارکوس آنا 
زن کودکي است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بي مهري گريان مي شود . هرود
منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود. لامارتين
چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش . ويليام شکسپير
جنبش تساوي خواهي زنان موجب مي شود زن از زنانه ترين غرايز خود دور مي شود . فردريش نيچه
شيرين ترين سخنان در زندگي ، خوش آمد گويي بي غل و غش زن به شوهر خويش است . جورج ولز
زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند كه نمي‌توانند خود را زيبا جلوه دهند. برنارد شاو
هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است . شيلر
زن عاقل به تربيت همسرش همت مي گمارد, و مرد عاقل مي گذارد  كه زنش اورا تربيت كند . مارك تواين
هيچ چيز غرور مرد را مثل شادي زنش ارضاء نمي کند ، چون هميشه آنرا مربوط به خود مي داند . جونسون
مرداني که بيشتر از حقوق و هنجار زنان پشتيباني مي کنند خود بيشتر از ديگران به نهاد زن مي تازند . ارد بزرگ
زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. داستايوفسكي
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگي هاي دروني و بيروني يکديگر بيشتر گردد کمتر دچار گسست مي شوند . ارد بزرگ
زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .  اقبال لاهوري
آيندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به ميانجيگري زن گرفتار شود ، تنها اوست که مي تواند آن را نجات دهد . ابوفور
به هر اندازه که زن آرام و مطيع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروايي او شديدتر و استوارتر است . ميشله
زن وقتيکه دوست بدارد ، غير از محبوب خود چيزي را نمي بيند و هرچه عاطفه ، مهرباني و نوازش و فداکاري دارد تنها براي او به کار مي برد . آلفونس دوده
زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند. باب هاپ
کسانيکه ازدواج کرده اند خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند زن بد است ، زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت تمتّع گيرند . ديسرائيلي
زن ها علاقه زيادي به رياضيات دارند ، زيرا آنها سن خود را تقسيم بر دو و قيمت لباسهايشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه مي کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترين دوستان خود مي افزايند . مارسل آشار
 
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

سخنان بزرگان ...

پل سارتر : از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد

وین دایر: این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند

ناپلئون : من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام

مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران

کانت : چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن

چارلی چاپلین : خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: یکشنبه دوم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

داستان كوتاه با مزه ...

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان .....
׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: یکشنبه دوم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

تفاوت ميان مردها و زن ها ...

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:

مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:

وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

׀ +׀ نویسنده: حامی ׀ تاریخ: یکشنبه دوم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

در باره من


منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· ایرانی بودنت ثابت شد
· حیوانات نمادین كشورهای مختلف جهان
· نکات مهم و حیاتی پیرامون رابطه جنسی آقایون و خانمها
· ........ جذاب ترین مردان جهان ....... ؟
· حکایت تبدیل ابله به نابغه !!
· دسته بندی جالب مردها!
· .
· پروانه ها با کمک بالهایشان میشنوند
· رازهای یک عدد عجیب!
· پنج انتظار خانمها از آقایان در مورد س، ک ،س



نویسندگان

· حامی
· حامی


لینک دوستان

· ملت بيدار
· من ملك بودم و ...
· سریال امپراطور دریا و لی یونگ ای
· on my heart is written loves is MAHDIE
· خونه به خونه
· به روز ترین وب دانلود آهنگ
· عشق های کریستالی
· کسی که مثل هیچکس نیست
· دلم تنگه
· خاطرات گم شده
· http://ghoorghoor.com/
· http://www.mahdarling.blogfa.com/
· http://mahiyenanaz.blogfa.com/
· صدایم کن
· جایی برای با هم بودن
· جاده ی عشق
· مشاوره و روانشناسی
· فقط برای تو
· کهکشون من
· زندگي ما
· و خداوند عشق را آفرید
· درایت پنهان
· http://www.yagoogle.blogfa.com/
· توت فرنگی
· اسرار
· غروب انتظار
· Tick 7
· عشق
· اندیشه ی نو
· سروده ها
· باروون
· هرگاه تنها شدی مرا بخوان... من باتو هستم
· مسابقه ی تنفر آمیز ترین جمله!
· گلچین از همه چیز
· چهار چنگولی ها
· I always love U
· چترهای بارانی
· شب زده
· دختر پارسی
· smht
· باران پاییزی
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com