تفاوت عشق و هوس
تعبیر عاشقانه افراد
طولانی هست ولی توصیه می کنم سر فرصت بخونید چون خودم از خوندنش لذت بردم .
آیا تا کنون هیچ شی را عاشقانه نگریسته ای ؟
شاید
بگویی آری ، چرا که نمی دانی که نگریستن عاشقانه به یک شی یعنی چه . شاید
با شهوت به اشیا نگاه کرده ای ، این چیز دیگری است . کاملا فرق دارد ،
درست نقطه مقابل آن است . نخست ... سعی کن تفاوت را درک کنی .
چهره
ای زیبا ، بدنی زیبا ، تو به آن نگاه می کنی و احساس می کنی که عاشقانه به
آن می نگری ولی چرا به آن نگاه می کنی ؟ آیا مایلی از آن چیزی به دست آوری
؟ آن عشق نیست و شهوت است . آیا می خواهی از آن بهره بکشی ؟ آن گاه شهوت
است و عشق نیست . آن هنگام در واقع ، تو فکر می کنی که چگونه از آن
استفاده ببری ، چگونه آن را تصاحب کنی ، چگونه از آن بدن وسیله ای بسازی
برای خوشوقتی خودت .
شهوت
یعنی : چگونه از چیزی برای خوشوقتی خودت استفاده کنی و عشق یعنی ، خوشوقتی
تو ابدا مطرح نیست . در واقع ، شهوت یعنی چگونه چیزی به دست آوری و عشق
یعنی چگونه چیزی ببخشی . این دو درست نقطه مقابل هم هستند .
اگر
چهره ای زیبا ببینی و به آن عشق احساس کنی ، احساس بی درنگ تو در آگاهی ات
این خواهد بود که چگونه می توانی این چهره را خشنود کنی ، چگونه این مرد
یا این زن را خوشحال کنی . در این جا خودت اهمیتی نداری .
در
عشق دیگری مهم است اما در شهوت مهم تو هستی . در شهوت تو فکر می کنی دیگری
را وسیله خوشحالی خودت قرار دهی ، در عشق فکر می کنی که خودت چگونه وسیله
شوی .
عشق تسلیم است و شهوت یک تهاجم .
تو
حتی در شهوت نیز از عشق سخن می گویی . پس فریب نخور !!!!!!!!! به درون
بنگر ، آن گاه به این ادراک خواهی رسید که در زندگی حتی یک بار نیز به کسی
یا چیزی عاشقانه نگاه نکرده ای .
دومین
تفاوتی که باید درک شود این است ... اگر عاشقانه به چیزی مادی یا بی جان
نگاه کنی ، آن شی به یک شخص تبدیل می شود . اگر به آن عاشقانه نگاه کنی ،
آن گاه عشق تو کلیدی می شود تا هر چیزی را به شخص تبدیل سازد . اگر به یک
درخت عاشقانه بنگری ، درخت یک شخص می گردد .
هر
گاه عاشقانه به چیزی نگاه کنی ، آن چیز یک شخص می شود و برعکس . هر گاه با
چشمانی شهوانی به شخصی نگاه کنی ، آن شخص به یک شی تبدیل می شود . برای
همین است که چشمان شهوانی دافعه دارند . چرا که هیچ کس نمی خواهد شی شود .
وقتی به همسرت با چشمان شهوانی می نگری او احساس ازردگی می کند . در واقع
تو چه می کنی ؟ تو یک شخص را ، یک شخص زنده را به وسیله ای بی جان تغییر
می دهی . تو می پنداری که چگونه استفاده کنی و آن شخص کشته می شود .
چشمان شهوانی دافعه دارند و زشت هستند .
وقتی
با عشق به کسی نگاه کنی ، او والا می گردد . یگانه می گردد . ناگهان او یک
شخص می شود . یک شخص را نمی توان با دیگری جایگزین کرد ولی یک اشیا را می
توان جایگزین کرد . یک شی قابل جایگزینی است ولی یک شخص جایگزینی ندارد .
او یکتا و یگانه است .
عشق
همه چیز را یگانه می کند . به همین سبب تو بدون عشق ، هرگز احساس نمی کنی
که شخص هستی . تا زمانی که کسی عمیقا دوستت ندارد ، هرگز احساس نخواهی کرد
که موجودی یگانه هستی و به راحتی می توان تو را تغییر داد و جایگزین کرد .
در رابطه شهوانی ، همه چیز شی هست و این غیر انسانی ترین کارهایی است که انسان می تواند انجام دهد : تبدیل شخصی به شی .
وقتی
عاشقانه می نگری ، خودت را فراموش کن . خودت را کاملا فراموش کن . برای
امتحان یه یک گل نگاه کن و خودت را به تمامی از یاد ببر . بگذار گل باشد و
خودت کاملا غایب باشی . گل را احساس کن ، آن گاه عشقی عمیق از آگاهی تو به
سمت گل روانه می گردد . تو به وجد می آیی و آن گل ، یک شخص می گردد .
به
موضوع دیگری نپرداز . با یک گل سرخ یا با چهره معشوقت باقی بمان . تنها با
قلبت بمان . با این احساس که چه کنم تا معشوق شادتر و معشوق تر باشد ؟ و
وقتی چنین باشد ، تو غایب خواهی بود ، هرگز به خودت توجه نخواهی کرد .
وقتی
به خودت توجه نداری ، خالی می گردی ، فضایی درونت آفریده می شود . وقتی
ذهنت کاملا به دیگری متوجه می گردد ، آن گاه درونت خلا ایجاد می شود .
با
معشوق ، انسان به تمامی ناتوان می گردد ، این را به یاد بسپار . هر گاه
عاشق کسی باشی ، احساس عجز کامل می کنی . درد عشق همین است : فرد نمی
تواند احساس کند که چه بکند . او مایل است همه کار بکند ، می خواهد تمامی
کائنات را به معشوق ببخشد ، ولی چه می تواند بکند ؟
تو
تهی هستی و به همین سبب عشق به یک مراقبه عمیف تبدیل می گردد . در حقیقت ،
اگر کسی را دوست داشته باشی ، به هیچ مراقبه دیگری نیازی نیست ولی چون در
واقع کسی عاشق نیست ، به 112 تکنیک نیاز دارد و حتی شاید این ها هم کافی
نباشد . خود عشق بزرگ ترین تکنیک است ولی عشق مشکل است و حتی ناممکن .
عشق
یعنی خود را آگاهی رها کردن و در همان مکان ، جایی که نفس تو وجود داشته ،
دیگری را جای دادن . جایگزینی خودت با دیگری یعنی عشق . گویی که اینک تو
نیستی و فقط دیگری هست .
سارتر
می گوید که دیگری جهنم است و حق با اوست . او درست می گوید زیرا که دیگری
فقط برای تو جهنم می آفریند ولی همچنین او اشتباه می کند ، زیرا اگر دیگری
بتواند جهنم باشد ، می تواند بهشت هم باشد ، کافی است با عشق نگاه کنیم .
هر زن و شوهر برای یکدیگر جهنم می سازند زیرا هر یک می کوشد تا دیگری را
تصاحب کند . غافل از اینکه تنها تصاحب اشیا ممکن است ، نه تصاحب اشخاص !
اگر
عاشق باشی ، حتی نگاه خیره بسیار زیباست ، زیرا خیره شدن تو ، او را یک شی
نمی سازد . آن گاه می توانی مستقیم به چشمان او نگاه کنی . آن گاه می
توانی عمیقا وارد چشمان دیگری شوی . تو او را به یک شی تبدیل نمی کنی ،
بلکه نگاه تو از راه عشق ، از او یک شخص می سازد . برای همین است که تنها
نگاه خیره عاشقان زیباست و گرنه خیره نگریستن زشت است .
هرگاه
شخصی را به یک شی تبدیل کنی ، عملی غیراخلاقی مرتکب شده ای ولی اگر سرشار
از عشق باشی ، در آن لحظه سرشار از عشق ، این پدیده ، این برکت با هر
موضوعی روی خواهد داد و تو زندگی می بخشی .
هنگامی
که معشوق به تصاحب در آید ، عشق رفته است . آن گاه معشوق تنها یک شی خواهد
بود . می توانی از او استفاده کنی ، ولی برکات هرگز برنمی گردند ، زیرا آن
برکات فقط زمانی می آمدند که او یک انسان بود ، دیگری آفریده شده بود ،
شخص را در دیگری آفریده بودی و دیگری نیز ، شخص را در تو آفریده بود . هیچ
کدام شی نبودید . هر دو ذهنیت هایی بودید که با هم تلاقی کرده بودند دو
انسان که ملاقات کرده اند ، نه یک انسان و یک شی .
اگر
بدانی که تو نیستی و آگاهی ات با عشقی عمیق به سوی دیگری حرکت کرده باشد
به درختان ، به آسمان ، به ستارگان ، به هر کس ، وقتی که تمام آگاهی ات تو
را ترک گفته و به سوی دیگری رفته باشد در آن غیبت نفس ، برکات نازل می
شوند
|